جز در مسیر مهاجرت از نیواورلئان تا شیکاگو

مهاجرت جز از نیواورلئان به شمال آمریکا، فقط تغییر محل کار نوازندگان نبود؛ مخاطبان و شبکههای اجرا و ضبط نیز تغییر کردند.
مهاجرت جز از نیواورلئان به شمال آمریکا، فقط تغییر محل کار نوازندگان نبود؛ مخاطبان و شبکههای اجرا و ضبط نیز تغییر کردند. این سفر بخشی از مهاجرت بزرگ آفریقاییآمریکاییها در جستوجوی فرصت و رهایی از تبعیض جنوب بود. شیکاگو مقصد مهمی شد، اما تنها مقصد نبود. موسیقی همراه انسانها و امکانات زندگی آنان جابهجا میشد. [۱]
لویی آرمسترانگ در نیویورک در سال ۱۹۴۶ سالها پس از مهاجرت به شمال؛ عکس ویلیام پی گوتلیب
چرا موسیقیدانان راهی شمال شدند
بسته شدن محله استوریویل در سال ۱۹۱۷ گاهی علت اصلی پراکنده شدن نوازندگان نیواورلئان معرفی میشود. این رویداد بر بعضی فرصتهای کاری اثر گذاشت، اما مهاجرت را نمیتوان به تعطیلی یک محله محدود کرد. مقاله بنیاد ملی علوم انسانی از سفر موسیقیدانانی چون تونی جکسون و جلی رول مورتون پیش از آن سال یاد میکند. فشار تبعیض و امید به درآمد و مخاطب تازه، مهم بود. [۱]
مقاله بنیاد ملی علوم انسانی درباره کینگ الیور، سفر نوازندگان را در دل زندگی سیاهپوستان مهاجر میگذارد. موسیقیدانان با مسائل مسکن، امنیت و کار روبهرو بودند؛ فقط ابزار حرفهای آنها ساز بود. بنابراین شمال برای همه به معنی آزادی کامل نبود. فرصتهای تازه در کنار مرزهای نژادی و دشواریهای شهری قرار داشت. اهمیت این تغییر را باید در گسترش انتخابها دید، نه در داستانی که با سوار شدن به قطار، تمام مشکلاتش پایان مییابد. [۱]
شیکاگو فقط یک ایستگاه نبود
رشد جامعه آفریقاییآمریکایی در جنوب شیکاگو، برای موسیقی فضایی اجتماعی فراهم کرد. شنوندهای که از جنوب آمده بود، ممکن بود در صدای یک گروه، خاطره رقص، جشن یا محله پیشین را بشنود. در عین حال، زندگی تازه به موسیقی کارکردهای دیگری میداد: سرگرمی پس از کار، دیدار دوستان و نمایش هویتی شهری. رابطه مهاجر و موسیقی، رابطهای یکطرفه نبود؛ مخاطب تازه نیز بر آنچه نوازنده انتخاب میکرد اثر میگذاشت.
در این شرایط، سالن رقص و باشگاه تنها محل عرضه یک محصول آماده نبودند. گروه باید برای فضای خاص، مدت اجرای خاص و انتظارات مشتریان آماده میشد. همکاریهای حرفهای نیز در همین محیطها شکل میگرفت. حضور یک نوازنده آشنا میتوانست مسیر ورود نوازنده بعدی را هموار کند. سفر جز به شمال، از این نظر شبیه حرکت یک شبکه بود: دوستی، شاگردی، معرفی شغلی و شناخت قبلی، به اندازه نقشه جغرافیا اهمیت داشتند.
کینگ الیور و لویی آرمسترانگ
گروه کرئول جز کینگ الیور در شیکاگو، در آغاز دهه ۱۹۲۰ به یکی از کانونهای مهم صدای نیواورلئان بدل شد. لویی آرمسترانگ در سال ۱۹۲۲ به گروه استاد و راهنمای پیشین خود پیوست. اهمیت این همکاری فقط در کنار هم قرار گرفتن نامهای بزرگ نیست؛ فرصتی بود که مهارتهای شکلگرفته در نیواورلئان، در محیطی با بازار و مخاطبان متفاوت شنیده شوند. [۴]
نباید از روی شهرت بعدی آرمسترانگ تصور کرد که نتیجه این سفر از ابتدا روشن بود. گروهنوازی، یادگیری حرفهای و تصمیمهای روزمره، پیش از ساخته شدن چهره افسانهای او قرار داشتند. شنیدن ضبطهای این دوره نیز فرصتی برای توجه به نقش دیگر اعضای گروه است. صدایی که بعداً به نام یک ستاره شناخته میشود، معمولاً در رابطه با تنظیمکنندگان، نوازندگان همراه و همکاران شکل گرفته است. تاریخ اجتماعی جز زمانی دقیقتر میشود که این روابط از پشت نام مشهور بیرون بیایند.
صفحه گرامافون چگونه مقیاس شنیدن را عوض کرد
اجرای زنده به حضور در یک مکان وابسته است؛ ضبط میتواند از آن مکان جدا شود. نخستین ضبط تجاری مشهور جز در سال ۱۹۱۷، به دست گروه اوریجینال دیکسیلند جز بند در نیویورک انجام شد. این تاریخ را نباید با تولد خود موسیقی یکی گرفت. پیش از رسیدن دستگاه ضبط، موسیقیدانان در موقعیتهای متعدد اجرا میکردند؛ صنعت ضبط فقط بخشی از آن جهان را ثبت کرد و به گردش گستردهتر رساند. [۲]
صفحه به شنونده دوردست امکان تکرار شنیدن میداد و به نوازنده جوان فرصت میداد جملهای را بارها دنبال کند. در مقابل، طول محدود ضبط و انتخاب شرکتها نیز بر آنچه باقی میماند اثر داشت. آرشیو صوتی، تصویر کامل زندگی موسیقایی نیست: بعضی اجراها ثبت نشدند و بعضی هنرمندان به استودیو دسترسی نداشتند. از این رو، پرفروش بودن یا زودتر ضبط شدن را نباید بیدرنگ معادل نخستین بودن یا مهمترین بودن دانست.
از همنوازی محلی تا صدای ستاره
نمایشگاه دانشگاه شیکاگو، تفاوت صدای گروهی نیواورلئان با تأکید بیشتر سبک شیکاگو بر تکنوازی را شرح میدهد. در یک شیوه، چند ساز ملودیک با هم حرکت میکنند؛ در دیگری، جمله فردی تکنواز جای نمایانتری مییابد. این دگرگونی را نمیتوان فقط پیامد مهاجرت خواند، اما محیط تازه، فرصتهای حرفهای و ضبط، شرایط دیده شدن چنین خلاقیتی را تغییر دادند. [۴]
برای شنیدن این تفاوت، لازم نیست دورههای پیشین و بعدی را با معیار «ابتدایی» و «پیشرفته» رتبهبندی کنیم. پرسش مناسبتر این است که توجه شنونده چگونه هدایت میشود. آیا گوش میان چند خط همزمان میچرخد یا یک ساز مرکز روایت است و دیگران به آن پاسخ میدهند؟ هر انتخاب، نوعی رابطه اجتماعی روی صحنه میسازد. گروه کوچک، گروه بزرگ، تکنواز و خواننده، شکلهای مختلفی از همکاری را عرضه میکنند، نه مرحلههایی اجباری در یک نردبان تکامل.
نقشهای با چند مسیر
نمایشگاه موزه ایالتی لوئیزیانا، خروج استعدادها از نیواورلئان را با فشار جداسازی نژادی و کشش فرصتهای تازه پیوند میدهد و از شهرهایی مانند شیکاگو و نیویورک نام میبرد. این یادآوری مهم است، زیرا تصویر «یک رودخانه و یک مسیر رو به شمال» پیچیدگی رفتوآمدها را کم میکند. گروهها سفر میکردند، قرارداد عوض میکردند و گاهی به شهرهای دیگر یا کشورهای دیگر میرفتند. [۳]
از این زاویه، تاریخ رواج جز داستان ترک کامل یک ریشه نیست. مهاجران میتوانستند هم حافظه موسیقایی جنوب را همراه ببرند و هم زبان شهری تازهای بسازند. وقتی یک ضبط شیکاگویی دهه ۱۹۲۰ را میشنویم، میتوانیم علاوه بر ملودی، به این شبکه نادیدنی فکر کنیم: کسانی که سفر کردند، کسانی که شنیدند و نهادهایی که امکان اجرا یا ضبط را فراهم کردند. آن وقت شهر صرفاً پسزمینه موسیقی نیست؛ بخشی از شرایط ساخته شدن صدای آن است.
اعتبار تصویر
عکاس یا مجموعه ویلیام پی گوتلیب؛ صفحه اصلی عکس؛ مالکیت عمومی؛ شرایط استفاده؛ فقط تغییر اندازه و فشردهسازی انجام شده است و کادر و رنگ اصلی حفظ شدهاند.