مقایسه گوچین چین و پانسوری کره

برای شناخت موسیقی چین و کره، پرسش «این دو موسیقی چه تفاوتی دارند؟» بیش از اندازه بزرگ است.
برای شناخت موسیقی چین و کره، پرسش «این دو موسیقی چه تفاوتی دارند؟» بیش از اندازه بزرگ است. هر دو جامعه، سنتهای محلی، آیینی، درباری و شهری فراوانی دارند و صدای یک ساز یا یک خواننده نماینده همه آنها نیست. راه دقیقتر، انتخاب دو سنت مشخص و شنیدن تفاوتهای آنهاست. گوچین، ساز زهی چینی با پیشینهای در فرهنگ اهل دانش و ادب، و پانسوری، هنر روایت آوازی کره با همراهی طبل، چنین فرصتی میدهند. این مقایسه قرار نیست دو کشور را به «آرام» و «پرشور» تقسیم کند؛ موضوع آن، شیوه ساختهشدن صدا و رابطه اجراگر با شنونده است.
عکس ساز گوچین متعلق به اواخر سده هفدهم تا میانه سده هجدهم در موزه متروپولیتن؛ عکس موزه متروپولیتن هنر
دو واحد متفاوت برای مقایسه
نخست باید روشن باشد که گوچین نام یک ساز و مجموعهای از شیوههای نوازندگی آن است، اما پانسوری نام یک هنر روایی و اجرایی است. بنابراین، با دو قالب هماندازه روبهرو نیستیم. مقایسه آنها وقتی سودمند میشود که به جای مسابقه میان دو موسیقی، پرسش مشترکی مطرح کنیم: موسیقی چگونه توجه شنونده را نگه میدارد؟ در یک نمونه میتوان مسیر تغییر رنگ و کشش صدا را دنبال کرد و در دیگری، جابهجایی میان روایت، شخصیت و آواز را. این تفاوتِ نقطه تمرکز، از هر حکم کلی درباره «روح موسیقی آسیایی» روشنگرتر است.
گوچین؛ توجه به درون یک صدا
کتاب آموزشی «شنیدن موسیقی چین» از اداره آموزش هنگکنگ، گوچین را سازی هفتسیم با سیزده نشانه روی بدنه معرفی میکند. این ساز را نباید با گوژنگ یکی دانست. در نوازندگی آن، صدای سیم آزاد، صدای حاصل از فشردن سیم و هارمونیک جایگاه مهمی دارند؛ تماس سبک انگشت با نقطه مناسب سیم با فشردن کامل آن یکسان نیست. حرکت دست چپ نیز میتواند به لغزش میان زیر و بمیها و تغییر بیان صدا بینجامد. در نتیجه، تنها شمردن نتها برای شنیدن این موسیقی کافی نیست.
برای تمرین شنیدن، میتوان یک عبارت کوتاه را دو بار گوش داد. بار نخست، فقط آغاز هر صدا را پیدا کنید؛ بار دوم، آنچه پس از زخمه رخ میدهد: آیا صدا سریع محو میشود، ادامه پیدا میکند یا در مسیرش دگرگون میشود؟ لازم نیست از ابتدا نام فنون را بدانید. این تمرین، گوش را از انتظار دائمی برای ملودی بعدی دور میکند و به جزئیات همان صدای حاضر برمیگرداند. تفاوتی که به گوش میرسد، الزاماً تفاوت نت نیست؛ گاهی تفاوت در طرز رسیدن به نت یا رهاکردن آن است.
خلوت، یک زمینه تاریخی است نه قانون همیشگی
موزه متروپولیتن در معرفی گوچینِ اواخر سده هفدهم تا میانه سده هجدهم، پیوند این ساز با فرهنگ فرهیختگان چین را توضیح میدهد. در این زمینه تاریخی، نوازندگی با پرورش شخصی و تأمل ارتباط داشت و تصویر نواختن در باغ یا زیر درخت نیز اهمیت پیدا میکرد. این اطلاعات به فهم جایگاه فرهنگی ساز کمک میکند؛ اما نباید از آن نتیجه گرفت که هر اجرای گوچین آیینی خصوصی است یا شنیدن آن بهخودیخود اثر درمانی معینی دارد. یک ساز میتواند در محیطهای متفاوت، معناهای متفاوت پیدا کند.
عکس ساز نیز همین محدودیت را یادآوری میکند. بدنه و آرایش سیمها را میبینیم، اما از تصویر نمیتوان سرعت، شدت یا کیفیت یک اجرای تاریخی را بازسازی کرد. حتی اجرای امروزی روی سازی مشابه، خودبهخود صدای چند قرن پیش نیست. بهتر است هنگام شنیدن ضبط، نام نوازنده و زمان ضبط را کنار نام ساز نگه داریم. با این کار، «گوچین» از شیئی بیزمان به هنری تبدیل میشود که اشخاص واقعی آن را تفسیر میکنند.
پانسوری؛ روایت در حضور شنونده
دانشگاه هنر هلسینکی در معرفی پانسوری توضیح میدهد که یک خواننده با همراهی نوازنده طبل، داستان را از راه آواز، گفتار و بیان نمایشی پیش میبرد. خواننده میتواند هم راوی باشد و هم شخصیتهای داستان را مجسم کند؛ بادبزن نیز از ابزارهای اجرایی اوست. نوازنده طبل صرفاً زمینهای بیتفاوت فراهم نمیکند: ارتباط او با خواننده بخشی از جریان اجراست. واکنشها و صداهای تأیید شنوندگان نیز میتوانند در این فضا حضور داشته باشند.
برای کسی که زبان کرهای نمیداند، نخستین مانع، فهم داستان است؛ ولی این مانع به معنای بستهشدن همه راههای شنیدن نیست. میتوان تغییر حالت صدا، فاصله گفتار و آواز و پاسخ طبل به جمله خواننده را دنبال کرد. با این حال، چنین شنیدنی جای فهم متن را نمیگیرد. بهترین راه، همراهکردن شنیدن با خلاصه معتبر داستان یا ترجمه اجراست. اگر شخصیتها و موقعیت صحنه روشن باشند، دگرگونی لحن دیگر فقط نمایش توانایی صوتی نیست؛ میتواند بخشی از کنش داستان باشد.
نقش طبل را جداگانه بشنویم
در برخورد نخست با یک اجرای آوازی، طبیعی است که همه توجه به خواننده معطوف شود. برای تغییر این عادت، بخشی کوتاه را دوباره پخش کنید و این بار فقط همراهی طبل را دنبال کنید. چه زمانی به جلوآمدن روایت کمک میکند و چه زمانی فضای مکث باقی میگذارد؟ پاسخ را باید از همان اجرا گرفت، نه از یک الگوی ازپیشساخته. بعد دوباره به مجموعه گوش دهید. هدف این نیست که نقشها را برای همیشه از هم جدا کنیم؛ شنیدن جداگانه، راهی برای درک بهتر رابطه آنهاست.
انتقال موسیقی؛ نوشته، آموزش و ضبط
فصل گوچین در کتاب اداره آموزش هنگکنگ، نتنگاری «جیانزیپو» را نیز توضیح میدهد: شیوهای که با نشانههای برگرفته از نوشتار چینی، اطلاعاتی درباره سیم، جای انگشت و عمل نوازندگی میدهد. این نوشته معادل کامل نتنویسی حامل نیست و همه جزئیات زمانی و اجرایی را بهتنهایی تعیین نمیکند. بنابراین، دیدن صفحه نت با دانستن اجرای آن یکی نیست. انتقال از راه آموزش و شنیدن، در کنار سند مکتوب اهمیت پیدا میکند.
برای پانسوری نیز ضبط، تنها پنجرهای بیواسطه به گذشته نیست. کتابخانه ملی کره مجموعهای از یکصد نشست شنیدن پانسوری در سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸ را معرفی میکند؛ برنامههایی که اجراگران نسلهای مختلف در آنها حضور داشتند و ضبطها و مدارکشان به کتابخانه رسید. چنین آرشیوی به مطالعه تفاوت اجراها کمک میکند، اما هر ضبط، حاصل یک موقعیت و انتخاب مشخص است. نه همه تاریخ پانسوری در آن جا میگیرد و نه یک نسخه ضبطشده، آخرین معیار همه اجراهای دیگر است.
مقایسهای که به شنیدن بهتر منتهی شود
برای مقایسه عملی، دو بخش کوتاه و معرفیشده انتخاب کنید. ابتدا در هرکدام ببینید چه چیزی توجه شما را جلب میکند: تغییر رنگ یک صدای کشیده، آغاز یک جمله آوازی، مکث یا پاسخ همراهی؟ سپس بپرسید چه اطلاعاتی را نمیدانید؛ نام قطعه، موقعیت داستان یا شیوه نوازندگی. دور دوم شنیدن را با پاسخ به یکی از همین پرسشها انجام دهید. این روش به جای تولید فهرستی از صفات ملی، تفاوتهای قابلشنیدن و محدودیت دانستههای ما را آشکار میکند.
گوچین و پانسوری از یک مسیر واحد به گوش نمیرسند، اما هر دو ما را از شنیدن عجولانه دور میکنند: یکی میتواند توجه را به زندگی درونی یک صدا ببرد و دیگری به پیوند صدا، داستان و حضور انسانی. اینها دو امکان شنیدناند، نه دو تعریف نهایی از چین و کره. ارزش مقایسه، در همین دقیقترکردن پرسشهاست.
اعتبار تصویر
عکاس یا مجموعه موزه متروپولیتن هنر؛ صفحه اصلی عکس؛ مالکیت عمومی و دسترسی آزاد موزه؛ شرایط استفاده؛ فقط تغییر اندازه و فشردهسازی انجام شده است و کادر و رنگ اصلی حفظ شدهاند.