آل اشمیت؛ صدای خوب پیش از پلاگین

وقتی صدای ضبطشده کدر است، دست خیلی از ما مستقیم سراغ اکولایزر میرود. آل اشمیت مسیر دیگری را پیشنهاد میکرد: پیش از دستزدن به تنظیمات، از پشت میز بلند شو و خود ساز را بشنو. شاید مسئله نه کمبود یک پلاگین، بلکه جای میکروفن باشد. این نگاه برای هنرجویی که امکانات محدودی دارد هم ارزشمند است؛ چون نخستین ابزارش توجه است، نه خرید تجهیزات.
اشمیت توضیح میداد که قبل از چیدن میکروفنها وارد اتاق نوازندگان میشد تا بداند قرار است چه صدایی ثبت کند. به گفتهٔ او، جابهجایی میکروفن بهاندازهٔ یکی دو اینچ گاهی تفاوت مهمی ایجاد میکرد. پیشنهادش برای صدای روشنتر، پیش از اکولایزر، امتحانکردن میکروفنی با رنگ مناسبتر بود. منظور این نیست که اکولایزر ابزار بدی است؛ او نقطهٔ شروع تصمیم را به خود صدا برمیگرداند.
عکس: Goldfinger
او این عادت را به سالهای یادگیری کنار تام داود پیوند زد. آنها با تعداد محدودی ورودی کار میکردند و باید از جای نوازندگان و میکروفنها بهترین استفاده را میبردند. در ضبطهای مونو یا دوترک، تعادل سازها را نمیشد به یک جلسهٔ میکس نامعلوم موکول کرد. صدابردار ناچار بود همان موقع نسبت آواز، سازها و فضای اتاق را بشنود و تصمیم بگیرد.
نمونهٔ ملموس این نگاه، روش او برای ضبط کنترباس است. اشمیت از میکروفنی نزدیک سوراخ اف ساز بهعنوان نقطهٔ آغاز استفاده میکرد و گاهی آن را بالاتر میبرد تا صدای حرکت انگشتها بیشتر ثبت شود. پس حتی در یک ساز، «صدای بهتر» پاسخ یگانهای ندارد: ممکن است یک قطعه به بدنه و گرمای باس نیاز داشته باشد و قطعهای دیگر به وضوح شروع نتها. جای میکروفن باید به این نیاز جواب بدهد.
عکس: Naama49
برای امتحان این ایده، یک جملهٔ کوتاه را با ساز آکوستیک ضبط کنید. میکروفن را در سه جای متفاوت قرار دهید و هر بار فاصله و زاویه را یادداشت کنید. فعلاً اکولایزر و افکت را کنار بگذارید. هنگام مقایسه، بلندی پخش نمونهها را نزدیک به هم نگه دارید تا صدای بلندتر بیدلیل برنده نشود.
بعد بهجای نوشتن «خوب بود» یا «بد بود»، دقیقتر توصیف کنید: کدام برداشت ضربهٔ اولیه را روشنتر نشان میدهد؟ در کدام، اتاق بیشتر شنیده میشود؟ کدام به صدایی که کنار نوازنده شنیدهاید نزدیکتر است؟ اگر اجرای سه برداشت فرق زیادی کرده، دوباره آزمایش کنید. قرار نیست تمام تفاوتها را به میکروفن نسبت بدهیم؛ نوازنده هم بخشی از این زنجیره است.
اشمیت از دفترچهای یاد میکرد که در آغاز کار همراه داشت؛ در آن جای میکروفنها را میکشید و نامشان را مینوشت. این جزئیات ساده، تجربه را از خاطرهای مبهم به چیزی قابلاستفاده تبدیل میکند. شاید مهمترین درس همین باشد: پیش از آنکه صدا را اصلاح کنی، بفهم چه چیزی را ثبت کردهای. یک جابهجایی کوچکِ آگاهانه گاهی از زنجیرهای طولانی از پردازشها مفیدتر است.
منابع دیداری و شنیداری
منابع تصویری
تصویر نخست، آل اشمیت، ۲۰۱۵ — Sourjack89 | CC BY-SA 4.0
تصویر دوم، میکروفن نیومن U67 — Goldfinger | CC BY-SA 3.0 RS
تصویر سوم، اشمیت، دتویلر و مسنبرگ، ۲۰۱۹ — Naama49 | CC BY-SA 4.0