تاریخ موسیقی

سمفونی چگونه به مرکز زندگی کنسرتی راه یافت

ویولنسل ویلیام فورستر، ساختهٔ ۱۷۸۲؛ نمونه‌ای از خانوادهٔ زهی در دوران گسترش سمفونی کلاسیک.

سمفونی امروز یکی از اصلی‌ترین دلیل‌های رفتن به کنسرت ارکستر است، اما این جایگاه از ابتدا وجود نداشت.

سمفونی امروز یکی از اصلی‌ترین دلیل‌های رفتن به کنسرت ارکستر است، اما این جایگاه از ابتدا وجود نداشت. در سدهٔ هجدهم، موسیقی سازیِ ارکستری در دربار، تئاتر و اجتماعات شهری کارکردهای متفاوتی داشت. به‌تدریج، اثری که می‌توانست بدون کلام و داستانِ صریح، توجه شنونده را در چند بخش نگه دارد، استقلال و اعتبار بیشتری پیدا کرد. رشد سمفونی، هم به شیوهٔ آهنگسازی مربوط بود و هم به وجود نوازندگان، برگزارکنندگان و مخاطبانی که امکان تکرار این تجربه را فراهم می‌کردند.

در اینجا «عصر کلاسیک» به یک دورهٔ تاریخی، عمدتاً نیمهٔ دوم سدهٔ هجدهم و آغاز سدهٔ نوزدهم، اشاره دارد؛ نه به همهٔ موسیقی‌هایی که امروز کلاسیک می‌نامیم. برای شناخت تحول سمفونی در این دوره، کافی نیست فهرستی از آثار هایدن و موتسارت داشته باشیم. باید ببینیم چگونه رابطهٔ میان ساختمان اثر، توان ارکستر و شرایط شنیدن تغییر کرد.

ویولنسل ویلیام فورستر، ساختهٔ ۱۷۸۲؛ نمونه‌ای از خانوادهٔ زهی در دوران گسترش سمفونی کلاسیک.

سمفونی با خود ارکستر یکی نیست

ارکستر گروه اجراکننده است و سمفونی نوعی اثر. هر قطعه‌ای که ارکستر بنوازد سمفونی نیست؛ کنسرتو، اورتور و موسیقی همراه نمایش نیز می‌توانند ارکستری باشند. این تمایز ساده از یک سوءتفاهم جلوگیری می‌کند: بزرگ‌بودن گروه یا شکوه صدا، به‌تنهایی نوع موسیقی را تعیین نمی‌کند. در سمفونی، ارتباط بخش‌های اثر و نقش جمعی سازها اهمیت ویژه دارد، هرچند ممکن است لحظه‌های تک‌نوازی برجسته نیز بشنویم.

پژوهش آموزشی مدرسهٔ موسیقی ایستمن دربارهٔ میراث سمفونیک بتهوون، سه ویژگی را در توصیف‌های اواخر سدهٔ هجدهم برجسته می‌کند: اثر سازی است، کارکردی نمایشی یا دراماتیک دارد و با انتظارهایی دربارهٔ سازمان موسیقی ارتباط پیدا می‌کند. «نمایشی» در اینجا الزاماً به معنای روایت یک داستان مشخص نیست. تضاد، تعلیق و بازگشت می‌توانند بدون شخصیت و کلام نیز تجربه‌ای پرکشش بسازند. [۱]

از مقدمهٔ نمایش تا اثر مستقل

خانوادهٔ واژه‌های سینفونیا و سمفونی در گذشته کاربردهای متنوعی داشت و پیوند موسیقی ارکستری با تئاتر بخشی از زمینهٔ تاریخی آن بود. اما استقلال یک ژانر فقط با جداشدن از صحنه حاصل نمی‌شود. باید قطعه بتواند به‌تنهایی آغاز، مسیر و پایانِ قانع‌کننده‌ای بسازد. شنونده باید احساس کند اتفاقی موسیقایی رخ داده است، نه اینکه صرفاً مقدمه‌ای شنیده که نمایشِ پس از آن حذف شده است.

از این منظر، اهمیت تحول سمفونی در افزایش امکان‌های بیان سازی است. یک جمله می‌تواند مطرح شود، زیر فشار ریتمی یا هارمونیک تغییر کند و بعد با معنایی تازه بازگردد. در این تجربه، حافظهٔ شنونده نقش دارد: بازگشت وقتی مؤثر است که آغاز را به یاد بیاوریم. بنابراین بخشی از جذابیت سمفونی از رابطهٔ میان لحظهٔ اکنون و آنچه پیش‌تر شنیده‌ایم ساخته می‌شود، نه فقط از زیبایی هر جمله به‌تنهایی.

چهار موومان راهنماست نه قانون بدون استثنا

بسیاری از سمفونی‌های کلاسیک از چهار موومان تشکیل می‌شوند: بخشی تند در آغاز، بخشی آهسته، بخشی با شخصیت رقص و پایانی پرتحرک. اما این الگو را نباید به همهٔ آثار تعمیم داد. ترتیب، تعداد و نوع بخش‌ها می‌تواند متفاوت باشد. همچنین «موومان تند» دربارهٔ سرعت اطلاعات می‌دهد، نه دربارهٔ تمام ساختمان آن؛ دو بخش با سرعت مشابه ممکن است رابطهٔ بسیار متفاوتی میان تم‌ها ایجاد کنند.

برای شنیدن، نخست تضاد نقش‌ها را تجربه کنید. بخش آهسته می‌تواند پس از حرکت آغازین، مقیاس زمان را عوض کند. بخش رقص‌مانند، الگوی وزن و جمله‌بندی را برجسته می‌کند و پایان ممکن است انرژی جمع‌شده را به مسیر دیگری ببرد. وقتی نقش هر موومان را در کل اثر بشنویم، سمفونی از مجموعه‌ای قطعهٔ پشت‌سرهم به تجربه‌ای پیوسته تبدیل می‌شود. لازم نیست برای این کار از همان ابتدا نام تمام فرم‌ها را بدانیم.

ارکستر فقط بلندتر نشد

گسترش ارکستر، تنها افزایش تعداد نوازندگان نبود. سازهای بادی می‌توانستند رنگی مستقل، پاسخی کوتاه یا ملودی‌ای متمایز وارد کنند؛ سازهای زهی نیز فقط حامل یک صدای یکدست نبودند. توضیح ایستمن دربارهٔ تحول سازبندی، بر انتقال امکاناتِ تأثیرگذاریِ نمایشی به موسیقی مستقل تأکید دارد. ارکستر می‌توانست بدون بازیگر، حس انتظار، وقفه یا حرکت ناگهانی ایجاد کند. [۱]

برای درک این موضوع، لحظه‌ای را پیدا کنید که یک جمله با گروهی از سازها آغاز می‌شود و با گروه دیگر ادامه می‌یابد. ملودی شاید تقریباً ثابت بماند، اما شخصیت آن عوض می‌شود. سپس به همراهی گوش کنید: آیا ضرب‌های کوتاهِ زیرِ ملودی، آن را سبک‌تر یا ناآرام‌تر می‌کنند؟ این جزئیات نشان می‌دهند سازبندی تزئینی نیست که بعداً روی اثر قرار گرفته باشد؛ بخشی از خودِ بیان موسیقایی است.

موتسارت برای گوش یک شهر می‌نوشت

سمفونی شمارهٔ ۳۱ موتسارت، مشهور به «پاریس»، در سال ۱۷۷۸ نوشته شد. یادداشت فیلارمونیک لس‌آنجلس توضیح می‌دهد که او برای این اثر از ارکستری بزرگ‌تر از معمولِ آثار پیشین خود بهره گرفت و برای نخستین بار در سمفونی‌هایش کلارینت به کار برد. همچنین نامه‌های او نشان می‌دهند که به واکنش شنوندگان و تأثیر برخی لحظه‌های مشخص فکر می‌کرد. [۲]

این مثال، تصور جدایی کامل هنر جدی از شناخت مخاطب را به چالش می‌کشد. توجه به امکانات و سلیقهٔ یک شهر، لزوماً به معنای کنارگذاشتن خلاقیت نیست. آهنگساز می‌تواند انتظار موجود را بشناسد و با همان انتظار بازی کند. برای شنوندهٔ امروز، آغازهای قاطع، تضاد حجم صدا یا بازگشت یک بخش، فقط قراردادهای انتزاعی نیستند؛ می‌توانند نشانهٔ گفت‌وگویی زنده با مخاطبان یک اجرای واقعی باشند.

هایدن و فرصت کنسرت های لندن

سفرهای هایدن به لندن در دههٔ ۱۷۹۰، نمونه‌ای مهم از همکاری آهنگساز با برگزارکننده و بازار کنسرت‌اند. یوهان پتر سالومون برای آوردن او به لندن و سفارش آثار تازه نقش داشت. شرح ارکستر کلیولند از این همکاری، برنامهٔ اجرا، سفارش موسیقی و منافع اقتصادی را در کنار دستاورد هنری قرار می‌دهد. در این شرایط، سمفونی تازه بخشی مهم از جذابیت یک رویداد عمومی بود. [۳]

تعبیر مشهور «پدر سمفونی» برای هایدن، اگر به معنای اختراع ناگهانی این نوع موسیقی فهمیده شود، گمراه‌کننده است. نقش او را بهتر است در کار طولانی با امکانات آن جست‌وجو کنیم: ساختن انتظار، استفاده از مکث، تغییر مسیر جمله و ایجاد شوخی‌هایی که از دل خود موسیقی می‌آیند. برای شنیدن این ویژگی‌ها، لازم نیست ابتدا دنبال حکایت پشتِ لقب هر سمفونی بگردیم؛ اغلب توجه به زمانِ ورود و بازگشت جمله‌ها نتیجهٔ بیشتری دارد.

سمفونی بیرون از سالن نیز زندگی داشت

موزهٔ خانهٔ بتهوون در بن، در نمایشگاه رابطهٔ موسیقی با بریتانیا، به تنظیم‌های مجلسیِ سمفونی‌های لندن توسط سالومون اشاره می‌کند. انتقال اثر ارکستری به ترکیبی کوچک‌تر، راهی برای استفاده از همان موسیقی در خانه یا جمع‌های محدودتر بود. پس گردش سمفونی فقط به حضور در اجرای ارکستر وابسته نماند. [۴]

تنظیم، تجربهٔ اصلی را عیناً بازتولید نمی‌کند. رنگ‌ها و وزن صدا تغییر می‌کنند و برخی جزئیات برجسته‌تر یا کم‌رنگ‌تر می‌شوند. بااین‌حال، مقایسهٔ نسخه‌ها می‌تواند آموزشی باشد: اگر یک قطعه در گروه کوچک همچنان قابل تشخیص است، چه روابطی هویت آن را حفظ کرده‌اند؟ و اگر تأثیر یک لحظه کاهش پیدا می‌کند، کدام بخش از قدرتش به رنگ و حجم ارکستر وابسته بوده است؟

بتهوون و گسترش انتظار از سمفونی

سمفونی سوم بتهوون، «اروئیکا»، در مرز گذار به سدهٔ نوزدهم، نمونه‌ای از گسترش مقیاس و انتظار بیانی این ژانر است. ارکستر سمفونیک بوستون، اجراهای خصوصی سال ۱۸۰۴ و نخستین اجرای عمومی در هفتم آوریل ۱۸۰۵ را از هم تفکیک می‌کند. همین توالی یادآور است که حمایت خصوصی و کنسرت عمومی، دو جهان کاملاً جدا نبودند. [۵]

تحول سمفونی مسابقه‌ای برای طولانی‌تر و بلندترشدن نبود؛ یک اثر کوتاه نیز می‌تواند ساختاری غنی داشته باشد. آنچه تغییر کرد، انتظار از توجه و حافظهٔ شنونده بود. مرکزیت سمفونی از تعامل همین امکانات موسیقایی با نهادهای اجرا و مخاطبانی پدید آمد که فرصت شنیدن و بازشنیدن را فراهم می‌کردند.

منابع برای مطالعهٔ بیشتر

۱ دانشکده موسیقی ایستمن درباره ارکستر سمفونیک

۲ فیلارمونیک لس آنجلس درباره سمفونی پاریس موتسارت

۳ ارکستر کلیولند درباره سمفونی لندن هایدن

۴ خانه بتهوون درباره ارتباط با بریتانیا

۵ ارکستر سمفونیک بوستون درباره سمفونی های بتهوون

اعتبار عکس موزه متروپولیتن، اهدای مونا و بردفورد اندیکات به افتخار کن مور، ۲۰۱۶ منبع عکس CC0