تاریخ موسیقی

از رقص محلی تا موسیقی ملی؛ اسمتانا و دورژاک چگونه به سنت‌های مردمی نزدیک شدند؟

موزهٔ اسمتانا در پراگ در کنار رود ولتاوا؛ عکس سال ۲۰۱۹

وقتی اثری ارکستری «ملی» نامیده می‌شود، آیا باید ملودی‌هایش را مستقیماً از ترانه‌های روستایی گرفته باشد؟

موزهٔ اسمتانا در پراگ در کنار رود ولتاوا؛ عکس سال ۲۰۱۹

وقتی اثری ارکستری «ملی» نامیده می‌شود، آیا باید ملودی‌هایش را مستقیماً از ترانه‌های روستایی گرفته باشد؟ نمونه‌های اسمتانا و دورژاک نشان می‌دهند که پاسخ منفی است. پیوند با فرهنگ محلی می‌تواند در ریتم رقص، شیوهٔ جمله‌بندی، موضوع اثر، نام مکان‌ها و انتخاب داستان شکل بگیرد. نقل یک نغمهٔ موجود فقط یکی از راه‌هاست؛ آهنگساز ممکن است موسیقی تازه‌ای بسازد که با زبان آشنای یک جامعه گفت‌وگو کند.

در سدهٔ نوزدهم، مسئلهٔ هویت فرهنگی برای بسیاری از موسیقی‌دانان اروپا اهمیت یافت، اما نتیجه در همهٔ کشورها و آثار یکسان نبود. برای پرهیز از کلی‌گویی، در اینجا دو نمونه از فضای موسیقایی چک را دنبال می‌کنیم: پیوند چشم‌انداز و حافظه در آثار بدریخ اسمتانا، و بازآفرینی رقص‌ها در «رقص‌های اسلاوی» آنتونین دورژاک. این دو مسیر به هم نزدیک‌اند، ولی یکی نیستند.

ملی بودن را نمی‌توان از روی گذرنامه شنید

زادگاه آهنگساز به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که یک اثر چرا هویت ملی پیدا می‌کند. زبان آموزش، نهادهای اجرا، مخاطبان، ناشران و موضوع‌های انتخاب‌شده نیز در این فرایند نقش دارند. معرفی فیلارمونیک لس‌آنجلس از اسمتانا یادآوری می‌کند که او در محیط آموزشی زیر نفوذ اتریش رشد کرد و در جوانی عمدتاً آلمانی‌زبان بود؛ گرایش او به بیان ملی چک، فرایندی تاریخی بود، نه ویژگی‌ای آماده و تغییرناپذیر. [۱]

این نکته مانع یک سوءتفاهم رایج می‌شود: هویت موسیقایی لزوماً از خلوص و جدایی کامل از دیگران ساخته نمی‌شود. آهنگسازی که با فرم‌ها و سازهای رایج اروپایی کار می‌کند، می‌تواند همان امکانات را برای بیان تجربه‌ای محلی به کار گیرد. مسئله فقط انتخاب مواد اولیه نیست؛ مهم است آن مواد چگونه در یک اثر سازمان می‌یابند و مخاطبان چه ارتباطی با آن برقرار می‌کنند.

اسمتانا و منظره‌ای که به حافظه تبدیل می‌شود

در مجموعهٔ «میهن من»، اسمتانا از چشم‌انداز، افسانه و تاریخ بوهم برای ساختن شعرهای سمفونیک استفاده کرد. «ولتاوا» یا «مولداو»، ساختهٔ ۱۸۷۴، شناخته‌شده‌ترین بخش این مجموعه است. رودخانه در آن فقط موضوعی خوش‌منظره نیست؛ مسیری فراهم می‌کند تا مکان‌ها و صحنه‌ها در یک تجربهٔ پیوسته کنار هم قرار بگیرند. [۱]

برای شنیدن وجه ملی اثر، نباید فقط به دنبال یک ملودی «اصیل» بگردیم. نام رود، رابطهٔ آن با شهرها و سرزمین، و جایگاهش در تصور جمعی نیز اهمیت دارد. موسیقی می‌تواند یک مکان واقعی را به نشانه‌ای فرهنگی تبدیل کند؛ همان‌طور که یک تصویر یا شعر چنین می‌کند. البته این معنا برای همهٔ شنوندگان یکسان نیست. کسی که آن جغرافیا را نمی‌شناسد ممکن است ابتدا فقط حرکت و تضادهای موسیقی را بشنود و بعدتر با لایهٔ تاریخی آشنا شود.

دورژاک و تفاوت نقل‌کردن با بازآفرینی

در «رقص‌های اسلاوی»، پرسش دیگری مطرح است: آیا آهنگساز ملودی‌های آماده را تنظیم کرده یا با ویژگی‌های رقص، موسیقی تازه ساخته است؟ پروندهٔ اثر در وبگاه تخصصی دورژاک توضیح می‌دهد که او در مجموعهٔ نخست، تم‌های خود را در فضایی الهام‌گرفته از موسیقی مردمی به کار برد. فوُریانت، پولکا، سوسدسکا و اسکوچنا از گونه‌هایی‌اند که در معرفی قطعات نام برده می‌شوند. [۲]

پس «مردمی بودنِ حال‌وهوا» را نباید با «رونویسی دقیق یک اجرای محلی» یکی گرفت. آهنگساز می‌تواند الگوی تأکید، حرکت یا نسبت بخش‌ها را از یک سنت بشناسد و با آن جمله‌ای تازه بسازد. این کار نه خودبه‌خود تقلید است و نه اثبات می‌کند که اثر نمایندهٔ کامل آن سنت است. اثر کنسرتی، با انتخاب‌ها و محدودیت‌های خودش، بخشی از یک گفت‌وگوست.

در شنیدن یک رقص، فقط ملودی را دنبال نکنید. به جای ضربه‌های پررنگ، تغییر وزن احساس‌شده و رفتار باس گوش بدهید. آیا بدن میل دارد تأکید را در جای دیگری از الگو حس کند؟ آیا تکرار یک جمله با جابه‌جایی تأکید، انرژی تازه‌ای می‌گیرد؟ این پرسش‌ها نشان می‌دهند که هویت رقص می‌تواند حتی پیش از شناخت نام نت‌ها، در سازمان زمان شنیده شود.

عنوان اسلاوی از یک کشور بزرگ‌تر است

نباید واژهٔ «اسلاوی» را معادل دقیق «چک» گرفت. در این مجموعه، اشاره به سنت‌های متفاوت وجود دارد. برای نمونه، معرفی فیلارمونیک لس‌آنجلس دربارهٔ رقص هفتم از مجموعهٔ دوم، اپوس ۷۲، ارتباط آن با رقص صربیِ کولو را مطرح می‌کند. همان صفحه توضیح می‌دهد که نسخهٔ پیانوی چهاردستی مجموعهٔ دوم در ۱۸۸۶ نوشته شد و ارکستراسیون آن در ادامه انجام گرفت. [۳]

از این مثال می‌توان یک اصل برای خواندن تاریخ موسیقی گرفت: عنوان‌های بزرگ فرهنگی را باید به نمونه‌های مشخص تبدیل کرد. «اروپایی»، «اسلاوی» یا «محلی» به‌تنهایی توضیح صوتی کافی نیستند. نام رقص، منطقه، نوع اجرا و تاریخ اثر کمک می‌کند تفاوت‌ها پنهان نمانند. احترام به سنت‌ها نیز از همین دقت شروع می‌شود؛ نه از نسبت‌دادن یک ویژگی ثابت به میلیون‌ها نفر.

ناشر و بازار هم در این داستان حضور دارند

«رقص‌های اسلاوی» فقط نتیجهٔ الهام شخصی دورژاک نبود. ناشر برلینی، زیمروک، پس از توجه به آثار او، مجموعه‌ای برای پیانوی چهاردستی خواست؛ قالبی مناسب برای بازار نوازندگی خانگی. نسخهٔ ارکستری نیز امکان حضور اثر در محیطی دیگر را فراهم کرد. [۲] این زمینه، ارزش هنری قطعات را کم نمی‌کند؛ نشان می‌دهد که شکل سفارش و مسیر انتشار می‌توانند در زندگی یک اثر مؤثر باشند.

در معرفی تازهٔ فیلارمونیک رودآیلند در ژانویهٔ ۲۰۲۶ نیز نقش این رقص‌ها در شناخته‌شدن بین‌المللی دورژاک برجسته شده است. [۴] در نتیجه، موسیقی‌ای که بر تفاوت فرهنگی تکیه داشت، از شبکه‌های فرامرزی نشر و اجرا عبور می‌کرد. محلی‌بودن و جهانی‌شدن همیشه دو نیروی متضاد نیستند؛ گاهی یک اثر دقیقاً از راه ارائهٔ صدایی متمایز، مخاطبی دورتر پیدا می‌کند.

چگونه این پیوند را منصفانه بشنویم

برای مقایسه، یک رقص از دورژاک را در نسخهٔ پیانوی چهاردستی و نسخهٔ ارکستری بشنوید. در نسخهٔ پیانو، نقش دو نوازنده و تقسیم ریتم و ملودی را دنبال کنید. در نسخهٔ ارکستری، توجه کنید که همان ایده چگونه میان خانواده‌های ساز جابه‌جا می‌شود. تغییر رنگ، اثر را بزرگ‌تر می‌کند، اما الزاماً همهٔ ویژگی‌های آن را بهتر یا بدتر نمی‌سازد؛ تجربه‌ای دیگر از همان مواد می‌سازد.

اگر نمونه‌ای از اجرای رقص محلی مرتبط پیدا کردید، آن را صرفاً «نسخهٔ ساده‌تر» اثر کنسرتی ندانید. کارکرد، حرکت بدن، موقعیت اجرا و رابطه با جمع ممکن است متفاوت باشد. مقایسه وقتی مفید است که علاوه بر شباهت‌ها، تفاوت هدف را هم حفظ کنیم. یک اثر هنری لازم نیست سند مردم‌نگارانه باشد؛ اما ما نیز نباید آن را به جای تمام زندگی موسیقایی یک جامعه بنشانیم.

از اسمتانا و دورژاک می‌آموزیم که موسیقی ملی یک دستور ساخت واحد ندارد. گاهی منظره و خاطره به صدا پیوند می‌خورند، گاهی زبان رقص دوباره ساخته می‌شود و گاهی بازار نشر راه شنیده‌شدن را باز می‌کند. شناخت این مسیرها، به جای جست‌وجوی یک «ذات ملی» در هر نت، گوش ما را به انتخاب‌های واقعی آهنگساز و تاریخِ شنیدن اثر حساس‌تر می‌کند.

اعتبار تصویر

Dietmar Rabich | CC BY-SA 4.0 | تغییر اندازه و فشرده‌سازی؛ بدون تغییر محتوای تصویر

https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Prag,_Bedrich-Smetana-Museum_--_2019_--_6704.jpg

https://creativecommons.org/licenses/by-sa/4.0

منابع برای مطالعهٔ بیشتر

[۱] Los Angeles Philharmonic — The Moldau.

https://www.laphil.com/works/the-moldau

[۲] Antonín Dvořák — Slavonic Dances, series I, Op. 46, B83؛ پروندهٔ اثر و تاریخ ساخت و انتشار.

https://www.antonin-dvorak.cz/en/work/slavonic-dances-series-1/

[۳] Los Angeles Philharmonic — Slavonic Dance, Op. 72, No. 7، جان منگم.

https://www.laphil.com/works/slavonic-dance-op-72-no-7

[۴] Rhode Island Philharmonic — The Story Behind: Dvořák’s Three Slavonic Dances، ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۲۶.

https://www.riphil.org/the-story-behind-dvorak-s-three-slavonic-dances