صدای سازهای رنسانس از لوت تا گروههای همخانواده

سازهای رنسانس را بهتر است فقط فهرستی از نامهای قدیمی نبینیم.
سازهای رنسانس را بهتر است فقط فهرستی از نامهای قدیمی نبینیم. پرسش جالبتر این است که هر ساز چه نوع کاری میکرد: چند خط را بهتنهایی مینواخت، یک خط را در جمع دنبال میکرد یا با اندازههای مختلفِ همخانوادههایش گروه میساخت؟ لوت، ویول، رکوردر و ربک چهار راه متفاوت برای ورود به این جهاناند. شناخت آنها همچنین چند تصور رایج را اصلاح میکند: ساز کوچک الزاماً ابتدایی نیست، ساز آرشهای قدیمی الزاماً ویولنِ ناقص نیست و آنچه امروز در موزه میبینیم، همیشه عین شکل اولیهاش باقی نمانده است.
لوت ساخته سیکستوس راوخولف در ۱۵۹۶؛ این ساز در سدههای هفدهم و نوزدهم تغییر کرده و شکل فعلی آن کاملاً رنسانسی نیست.
لوت میتوانست چند صدا را در یک ساز جمع کند
خویشاوندی لوت اروپایی با عود روشن است، اما تعیین یک روز و یک نقطه دقیق برای پیدایش آن، تاریخ را بیش از اندازه ساده میکند. پژوهش موزه متروپولیتن نشان میدهد که تعداد ردیفهای سیم و شیوه نواختن لوت در طول زمان تغییر کرده است. ردیف، یا کورس، ممکن است شامل دو سیم باشد که با هم نواخته میشوند؛ بنابراین شمار ردیفها را نباید با شمار تکتک سیمها یکی گرفت. [۱]
در رنسانس، نواختن با انگشتان به جای مضراب امکان اجرای چند خط را گسترش داد. لوت فقط ساز همراهیِ آواز نبود؛ میتوانست رابطهای میان بخش بم و خطهای بالاتر ایجاد کند. [۱] برای شنیدن این ویژگی، لازم نیست همه نتها را دنبال کنید. یک بار توجهتان را به صداهای پایینتر بدهید و بار دیگر به ملودی بالایی. خواهید دید که تصور یک ملودی با چند آکورد، همیشه تمام آنچه در حال رخدادن است را توضیح نمیدهد.
ربک را با هر سازی به نام رباب یکی نگیریم
در برخی نوشتههای فارسی، ربک تاریخی اروپا با تعبیر رباب اروپایی معرفی میشود. در اینجا منظور همین ساز است، نه هر سازی که در فرهنگهای مختلف رباب نام دارد. پژوهش متروپولیتن درباره ویول، میان ربک و سنت ربابِ آرشهای در شبهجزیره ایبری ارتباط قائل است و شواهد تصویریِ ربکنوازی را در نقاشیهای کاستیلیِ اواخر سده پانزدهم و آغاز شانزدهم بررسی میکند. [۲]
چنین پیوندهایی را نباید به زنجیرهای بیوقفه و قطعی از یک ساز به ساز دیگر تبدیل کرد. نام، شکل بدنه، شیوه گرفتن ساز و کاربرد موسیقایی ممکن است با سرعتهای متفاوت تغییر کنند. دو تصویر مشابه، بهتنهایی ثابت نمیکنند که سازها یکسان کوک میشدهاند یا صدای یکسانی داشتهاند. برای خواننده فارسیزبان، حفظ نام ربک در کنار توضیح تاریخی کمک میکند شباهت واژهها جای بررسی خودِ ساز را نگیرد.
ویول خانوادهای مستقل از ویولن داشت
ویول، که ویولا دا گامبا نیز نامیده میشود، سازی آرشهای و پردهدار است که روی پا یا میان پاها قرار میگیرد. اندازههای زیر، تنور و باسِ آن میتوانستند یک کنسورت، یعنی گروهی همخانواده، بسازند. این ساز را نباید صرفاً نسخه قدیمی ویولن دانست؛ شکل بدنه، شمار سیمها و سنت اجراییِ آن تفاوت دارد. مقاله متروپولیتن بر سابقه و رپرتوار مستقل این خانواده تأکید میکند. [۲]
اهمیت گروه همخانواده را میتوان از راه شنیدن فهمید. اگر رنگ صداها به هم نزدیک باشد، تفاوت نقشها لزوماً از تفاوت شدید جنس صدا به گوش نمیرسد؛ باید حرکت خطها را دنبال کرد. بخش بم فقط پسزمینه نیست و بخش زیر نیز همیشه تنها مرکز توجه باقی نمیماند. یک عبارت ممکن است از بخشی به بخش دیگر منتقل شود. در این نوع شنیدن، سؤال اصلی این است که چه کسی اکنون ایده موسیقایی را پیش میبرد.
رکوردر فقط ساز کوچک کلاس موسیقی نبود
تصویر آشنای رکوردر کوچک امروزی، تمام تاریخ آن را نشان نمیدهد. به نوشته وندی پاورز در متروپولیتن، بسیاری از رکوردرهای رنسانس از یک تکه چوب ساخته میشدند و مجرایی عمدتاً استوانهای داشتند. سازندگان مجموعههایی با اندازههای مختلف تهیه میکردند تا خطهای گوناگونِ موسیقی چندصدایی اجرا شود. این خانواده برای ترانهها، موتتها، فانتزیاها و تنظیم رقصها به کار میرفت. [۳]
بنابراین بزرگ و کوچکبودن ساز، فقط تفاوت ظاهری نیست؛ با جایگاه صوتی آن در جمع ارتباط دارد. در گروه رکوردرها، نفسگیری و شروع و پایان نتها نیز باید هماهنگ شود. برای شنیدن این موضوع، به انتهای جملهها توجه کنید: آیا همه صداها همزمان آرام میگیرند یا یک بخش حرکت را ادامه میدهد؟ چنین پرسشی ساز را از یک شیء آموزشیِ آشنا به عضوی از یک گفتوگوی موسیقایی تبدیل میکند.
عکس موزه همیشه شکل اولیه ساز را نشان نمیدهد
لوت راوخولف در عکس این نوشته نمونه روشنی است. برچسب درون ساز، تاریخ ساخت را ۱۵۹۶ نشان میدهد، اما پرونده موزه از تغییر گردن، خرک و جعبه گوشی در سده هفدهم خبر میدهد. در سده نوزدهم نیز دسته کوتاهتر شد، پردههای ثابت اضافه شد و ساز به صورت ششسیمه درآمد. بنابراین عکس امروز، تاریخ چند مرحله از زندگی یک ساز را در خود دارد؛ نمیتوان همه جزئیات آن را به سال ساخت نسبت داد. [۴]
این نکته ارزش اثر را کم نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد ساز وسیلهای برای استفاده بوده و صاحبان بعدی آن را با نیازهای تازه سازگار کردهاند. برای مطالعه دقیق، باید میان بدنه تاریخی، قطعات جایگزین و بازسازی امروزی فرق گذاشت. همچنین نمونه صوتیِ کنار یک شیء ممکن است روی نسخه بازسازیشده نواخته شده باشد. در صفحه همین لوت، موزه اجرای سازِ ساختهشده در ۱۹۸۹ با الگوبرداری از نمونه تاریخی را معرفی میکند، نه صدای مستقیمِ شیء ۱۵۹۶ را. [۴]
برای شناخت سازها از شنیدنِ مقایسهای شروع کنیم
انجمن لوت آمریکا، لوت را ساز زهیِ زخمهای معرفی میکند که میتواند با انگشت یا مضراب نواخته شود. همین توضیح کوتاه یک نقطه شروع مفید است: ابتدا به چگونگی آغاز صدا گوش دهید، سپس به ادامه یا خاموششدن آن. [۵] در مقایسه با یک خط آرشهای یا بادی، بهجای گفتن اینکه یکی قدیمیتر یا سادهتر به نظر میرسد، تفاوت جملهبندی را توصیف کنید. این روش، شنیدن را از حدس درباره قدمت ساز جدا میکند.
در مرحله بعد، یک تکنوازی را با اجرای گروه همخانواده مقایسه کنید. ببینید در تکنوازی چه بخشی از هماهنگی را یک نوازنده انجام میدهد و در گروه چه چیزی به گوشدادن متقابل وابسته است. هدف، رتبهبندی سازها نیست. جهان سازهای رنسانس را وقتی بهتر میفهمیم که تفاوت امکانها را بشنویم: چندصداییِ زیر انگشتان یک لوتنواز، گفتوگوی ویولها، هماهنگی نفس در رکوردرها و پرسشهای تاریخیای که ربک پیش روی ما میگذارد.
منابع برای مطالعهٔ بیشتر
۱ موزه متروپولیتن لوت جاناتان سانتا ماریا بوکه ۲۰۱۰
۲ موزه متروپولیتن ویول الیزابت وینفیلد ۲۰۱۴
۳ موزه متروپولیتن تحول رکوردر وندی پاورز ۲۰۰۳
۴ موزه متروپولیتن پرونده لوت راوخولف و نمونه صوتی ساز بازسازیشده
اعتبار عکس موزه متروپولیتن؛ عکس دسترسی آزاد CC0، نام عکاس در پرونده ذکر نشده؛ اندازه و فشردهسازی تغییر کرده است. منبع عکس CC0