پای درس بزرگان موسیقی

طلایی؛ در ردیف، جمله‌ها چگونه به هم می‌رسند؟

داریوش طلایی در حال نواختن تار

ردیف را از بر می‌نوازیم و هنوز ممکن است در میانهٔ یک گوشه گم شویم. تا وقتی جریانِ حافظه برقرار است، نت‌ها پشتِ هم می‌آیند؛ اما با یک توقف، پیدا‌کردنِ جای شروع دشوار می‌شود. کتاب «تحلیل ردیف» داریوش طلایی، پرسشی فراتر از به‌خاطرسپردن پیش می‌گذارد: این ملودی از چه بخش‌هایی ساخته شده و هر بخش در نسبت با دیگری چه می‌کند؟ در این نگاه، ردیف فقط مجموعه‌ای برای حفظ‌کردن نیست؛ زبانی است که می‌توان روابطِ درونی‌اش را شناخت.

طلایی در این کتاب، نت‌نویسیِ ردیف میرزا عبدالله را با نمودارهای تشریحی همراه می‌کند. مباحثی چون نقشِ درجات، ریتم، ملودی و آناتومیِ گوشه در کنار تحلیلِ دستگاه‌ها و آوازها قرار می‌گیرند. همین انتخابِ واژهٔ آناتومی راهنماست: به جای دیدنِ یک خطِ طولانی و یکپارچه، می‌توان اجزای آن را شناخت و دوباره نسبتشان را با کل دید. نمودار قرار نیست جای صدای ساز را بگیرد؛ کمک می‌کند چیزی را که در زمان می‌شنویم، برای بررسی پیش چشم نگه داریم.

تار در مجموعهٔ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ تصویر زمینه‌ای

Mikael Bodner / Statens musikverk

یکی از نکته‌های مشخصِ این روش، توجه به سطحی میانِ جمله و کلِ گوشه است. آروین صداقت‌کیش در بررسیِ کتاب، این اجزای میانی را از امکاناتِ مهمِ تحلیلِ طلایی می‌داند. برای هنرجو، معنایش می‌تواند بسیار ملموس باشد: همهٔ جمله‌ها وظیفه‌ای مستقل و هم‌اندازه ندارند؛ گاهی چند جمله با هم بخشی بزرگ‌تر را می‌سازند. دیدن این پیوند، مانع از آن می‌شود که تمرینِ جزءبه‌جزء، موسیقی را به تکه‌هایی بی‌ارتباط تبدیل کند.

تفاوت را می‌شود با خواندن یک بندِ نثر مقایسه کرد. ممکن است تمام واژه‌ها را درست بخوانیم، اما اگر رابطهٔ جمله‌ها روشن نباشد، شنونده مسیرِ فکر را گم می‌کند. در ردیف هم دانستنِ توالیِ نت‌ها با شناختِ مسیر یکی نیست. بازگشتِ یک نقش، ادامه‌یافتنِ یک حرکت یا تغییرِ محدودهٔ ملودی می‌تواند به ما نشان دهد که هنوز در همان بخش هستیم یا به مرحله‌ای تازه رسیده‌ایم. این نشانه‌ها، حافظه را از زنجیره‌ای شکننده به شبکه‌ای از رابطه‌ها نزدیک می‌کنند.

سه‌تار ایرانی سدهٔ نوزدهم در موزهٔ متروپولیتن؛ تصویر زمینه‌ای

عکس: موزهٔ متروپولیتن

در عین حال، نقشه را نباید با تنها راهِ ممکن اشتباه گرفت. صداقت‌کیش یادآور می‌شود که تحلیلِ طلایی را می‌توان تفسیری معتبر دانست، نه آخرین و یگانه تفسیر. این نکته برای کلاس اهمیت دارد: نمودار باید شنیدن و پرسیدن را بیشتر کند، نه اینکه هر تفاوتِ اجرایی را خطا اعلام کند. هنرجو می‌تواند هم از نظمِ پیشنهادیِ کتاب کمک بگیرد و هم با معلم دربارهٔ مرزِ جمله‌ها و نسبتِ آنها گفت‌وگو کند. تحلیل وقتی زنده می‌ماند که به موسیقی برگردد.

برای تجربه‌کردنِ این نگاه، یک گوشهٔ کوتاهِ آشنا را انتخاب کنید و فقط جایی را مشخص کنید که به نظرتان یک بخشِ کامل پایان می‌یابد. سپس جمله‌های دو سوی آن را دوباره بشنوید. چه چیزی این مرز را برایتان روشن می‌کند؟ درسِ طلایی، حذفِ حافظه یا کنارگذاشتنِ روایتِ استاد نیست؛ افزودنِ فهمی است که به حافظه جهت می‌دهد. وقتی نسبتِ جمله‌ها را بهتر بشناسیم، آنچه از بر داریم نیز می‌تواند با حضور و اطمینان بیشتری به صدا درآید.

منابع دیداری و شنیداری

معرفی تحلیل ردیف

بررسی روش طلایی

منابع تصویری

تصویر نخست، داریوش طلایی؛ عکس: Bill2us | CC BY-SA 3.0

تصویر دوم، تار؛ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ عکس: Mikael Bodner / Statens musikverk | CC BY-SA 4.0

تصویر سوم، سه‌تار ایرانی سدهٔ نوزدهم؛ عکس: موزهٔ متروپولیتن