پای درس بزرگان موسیقی

شکارچی؛ استادی که راهِ کلاسِ دیگری را نشان داد

علی‌اکبر شکارچی کنار میکروفن، ۲۰۲۲

یازده سال شاگردی، زمان کمی نیست. هنرجو در چنین مدتی فقط چند قطعه یاد نمی‌گیرد؛ با زبانِ معلم، معیارهایش و شیوهٔ شنیدنش آشنا می‌شود. برای همین، روایت داود گنجه‌ای از علی‌اکبر شکارچی تأمل‌برانگیز است: او در بزرگداشت شکارچی گفت یکی از شاگردانِ این استاد، پس از یازده سال آموزش، به توصیهٔ خودِ شکارچی نزد او آمده است. پیشنهادِ دیدنِ مکتبی دیگر، از طرف همان معلمی آمده بود که سال‌ها برای پرورش هنرجو وقت گذاشته بود.

این اتفاق در نگاه اول شاید فقط نشانهٔ گشاده‌دستیِ یک استاد به نظر برسد، اما معنای آموزشیِ روشنی هم دارد. رابطهٔ استاد و شاگرد می‌تواند چنان صمیمی شود که شنیدنِ روشی متفاوت، به اشتباه بی‌وفایی به گذشته تعبیر شود. توصیهٔ شکارچی این دو را از هم جدا می‌کند: قدرشناسی از یک معلم، با ادامه‌دادنِ یادگیری نزد دیگری منافات ندارد. آن یازده سال با ورود به کلاس تازه حذف نمی‌شود؛ پشتوانه‌ای است که می‌تواند فهمِ تجربهٔ بعدی را عمیق‌تر کند.

کمانچهٔ ایرانی حدود ۱۸۶۹ در موزهٔ متروپولیتن؛ تصویر زمینه‌ای

عکس: موزهٔ متروپولیتن

تفاوتِ مکتب‌ها را نباید فقط به فهرستی از فنون تقلیل داد. گاهی دو نوازنده یک جمله را با نت‌های نزدیک به هم می‌نوازند، اما جای مکث، وزنِ آرشه یا نحوهٔ رسیدن به پایان، زبانشان را متفاوت می‌کند. هنرجو در مواجهه با معلم دوم فرصت می‌یابد چیزهایی را ببیند که تا آن زمان برایش بدیهی بوده‌اند. پرسش از «روش درست کدام است؟» می‌تواند به پرسشی دقیق‌تر تبدیل شود: هر روش چه امکاناتی را روشن می‌کند و چه نوعِ بیانی را می‌پروراند؟

در همان بزرگداشت، نیما افراسیابی نیز از توجهِ شکارچی به کارِ دیگر نوازندگان کمانچه یاد کرد؛ از جمله علاقه و تحسین او نسبت به آلبوم «یقین گمشده»ٔ اردشیر کامکار. این رفتار، کنارِ روایت گنجه‌ای، تصویرِ منسجم‌تری می‌سازد. بازبودن به دیگری فقط توصیه‌ای برای شاگرد نیست؛ در شنیدن و داوریِ خودِ معلم نیز حضور دارد. وقتی استاد می‌تواند با اشتیاق از اثرِ نوازنده‌ای دیگر حرف بزند، به هنرجو نشان می‌دهد که شناخت موسیقی با بستنِ درها پیش نمی‌رود.

تار در مجموعهٔ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ تصویر زمینه‌ای

Mikael Bodner / Statens musikverk

البته این نگاه، دعوت به عوض‌کردنِ شتاب‌زدهٔ معلم در هر دشواری نیست. نکتهٔ مهمِ روایت، همان سابقهٔ طولانی و پیشنهادِ آگاهانه است. ماندن و عمیق‌شدن، با جست‌وجو و گسترشِ افق دشمن نیستند؛ در زمان مناسب می‌توانند ادامهٔ یکدیگر باشند. برای هنرجو، گفت‌وگو با معلم دربارهٔ نیازِ مرحلهٔ بعد، از مقایسه‌های کلی و اضطراب‌آور مفیدتر است. چه چیزی را خوب آموخته‌ام؟ کدام تجربه هنوز برایم ناآشناست؟ چه مسیری می‌تواند این بخشِ ناآشنا را روشن کند؟

شاید ماندگارترین درسِ این ماجرا، تغییرِ معنای موفقیتِ معلم باشد. موفقیت همیشه این نیست که شاگرد برای همیشه همان‌جا بماند و همان‌گونه بنوازد. گاهی در این است که بتواند با پشتوانهٔ آموخته‌هایش، صدایی تازه را با دقت بشنود و بی‌هراس سؤال کند. شکارچی در روایتِ گنجه‌ای، درِ کلاسِ خودش را نمی‌بندد؛ راهی باز می‌کند که هنرجو با آنچه از او آموخته، به شناختی گسترده‌تر برسد.

منابع دیداری و شنیداری

روایت گنجه‌ای

منابع تصویری

تصویر نخست، علی‌اکبر شکارچی، ۲۰۲۲؛ عکس: Diyarenoon | CC BY-SA 4.0

تصویر دوم، کمانچهٔ ایرانی، حدود ۱۸۶۹؛ عکس: موزهٔ متروپولیتن

تصویر سوم، تار؛ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ عکس: Mikael Bodner / Statens musikverk | CC BY-SA 4.0