دوک الینگتون و رنگ تازهٔ سه ساز در مود ایندیگو

برای ساختن صدایی تازه، همیشه لازم نیست ساز تازهای اختراع کنیم. دوک الینگتون در «مود ایندیگو» جای سازهای آشنا را عوض کرد: کلارینت را در محدودهٔ بم، زیر صداهای ترومپت و ترومبونِ سوردیندار قرار داد. سوردین همان وسیلهای است که در دهانهٔ ساز بادی برنجی قرار میگیرد و رنگ صدایش را تغییر میدهد. این چیدمان، نقطهٔ ورود خوبی به قطعهای از سال ۱۹۳۰ است؛ اثری که کنار نام الینگتون، نام بارنی بیگارد و ایروینگ میلز هم در اعتبار آن ثبت شده است.
پیش از شناختن اجزا، مجموع را بشنویم
وقتی سراغ یکی از ضبطهای ۱۹۳۰ «مود ایندیگو» میرویم، لازم نیست شنیدن را به مسابقهٔ تشخیص ساز تبدیل کنیم. بار اول، اجازه بدهیم ترکیب صداها در خاطر بماند. آیا آن را یک رنگ واحد میشنویم یا چند خط جدا؟ اگر نتوانستیم فوراً بگوییم «این کلارینت است»، چیزی را از دست ندادهایم. پرسش جذابتر شاید این باشد که چرا نام سه ساز، بهتنهایی، توصیف کافیِ صدای حاصل نیست.
نسخهٔ اولیه برای گروهی هفتنفره نوشته شده بود: کلارینت، ترومپت و ترومبون، همراه پیانو، بانجو، کنترباس و درامز. پس موضوع، شلوغکردن ارکستر نیست. در شنیدن بعدی میتوان به رابطهٔ سه ساز بادی با همراهی زیرِ آنها توجه کرد. کدام بخش نظر ما را به ملودی میبرد و کدام بخش به حرکت آن تکیهگاه میدهد؟ همین تقسیم توجه، ما را از شمردن سازها به شنیدن نقشهایشان نزدیک میکند.
کلارینت قرار نیست همیشه بالاتر باشد
در این ترکیب، بمبودنِ کلارینت نکتهٔ مهمی است. ممکن است از قبل صدایی روشن و زیر از این ساز در ذهن داشته باشیم، اما نام یک ساز تمام امکانهای آن را توضیح نمیدهد. محدودهای که در آن مینوازد و سازهایی که کنارش قرار میگیرند، در نتیجه سهم دارند. «مود ایندیگو» فرصت میدهد این تفاوت را دنبال کنیم: این بار، بهجای شکارکردن بلندترین یا زیرترین صدا، ببینیم آیا میتوانیم خطی را در پایینِ ترکیب بادیها دنبال کنیم.
عکس: موزهٔ متروپولیتن
اگر یافتن آن دشوار بود، لازم نیست با حدس جلو برویم یا هر صدای بم را کلارینت بدانیم. میتوان به همان ترکیب کلی برگشت و فقط یک پرسش را نگه داشت: آیا حس ما از صدا با شناخت این چیدمان تغییر کرده است؟ شنیدن آگاهانه همیشه به معنی جداکردن همهٔ لایهها نیست. گاهی فهمیدن اینکه چند نوازنده میتوانند در ساختن یک رنگ مشترک شریک باشند، خودِ کشف است؛ مثل وقتی که در یک گفتوگو، کیفیت همراهی مهمتر از بلندتر حرفزدن هر نفر میشود.
در بازگشت به قطعه، این بار به ملودی و رنگش با هم توجه کنیم. اگر همان ملودی را با صدای خودمان زمزمه کنیم، چه چیزی از آن باقی میماند و چه چیزی دیگر همراهش نیست؟ قرار نیست زمزمه جای ارکستر را بگیرد؛ این مقایسه فقط نقش چیدمان را آشکارتر میکند. درس الینگتون در «مود ایندیگو» میتواند همین پرسش کوچک باشد: برای تازهکردن یک جملهٔ موسیقی، پیش از افزودن نت یا نوازنده، چه چیزهایی را میتوان در رابطهٔ صداهای موجود تغییر داد؟
منابع دیداری و شنیداری
منابع تصویری
تصویر نخست، دوک الینگتون، حدود ۱۹۴۶؛ عکس: ویلیام پی گوتلیب
تصویر دوم، کلارینت حدود ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۵؛ نه ساز بیگارد؛ عکس: موزهٔ متروپولیتن