تاریخ موسیقی

از جز تا فیوژن و جابه‌جایی مرز سبک‌ها

کلمن هاوکینز و مایلز دیویس در سال ۱۹۴۷ پیش از دوره فیوژن؛ عکس ویلیام پی گوتلیب

اگر در قطعه‌ای گیتار برقی، سینتی‌سایزر و ضربی نزدیک به راک بشنویم، آیا هنوز می‌توان آن را جز نامید؟

اگر در قطعه‌ای گیتار برقی، سینتی‌سایزر و ضربی نزدیک به راک بشنویم، آیا هنوز می‌توان آن را جز نامید؟ تاریخ فیوژن نشان می‌دهد پاسخ فقط به فهرست سازها بستگی ندارد. شیوه جمله‌بندی، فضای بداهه، نوع تعامل گروه و منطق تنظیم نیز اهمیت دارند. جز بارها با موسیقی‌های دیگر وارد گفت‌وگو شده، اما این رابطه همیشه به معنی تولد یک سبک تازه یا تأثیر یک‌طرفه نبوده است. برای شناخت دقیق‌تر، بهتر است میان شاخه‌های درون جز، موسیقی‌های حاصل از پیوند سبک‌ها و آثاری که فقط از بخشی از زبان جز الهام می‌گیرند تفاوت بگذاریم.

کلمن هاوکینز و مایلز دیویس در سال ۱۹۴۷ پیش از دوره فیوژن؛ عکس ویلیام پی گوتلیب

فیوژن نام یک صدای کاملاً یکسان نیست

واژه‌نامه جز دانشگاه کلمبیا، فیوژن را خانواده‌ای از سبک‌ها معرفی می‌کند که موسیقی پس از بی‌باپ را با سول، راک و گاهی فانک، در قالبی تقویت‌شده و برقی پیوند می‌دهند. بنابراین فیوژن را نباید یک فرمول ثابت دانست. بعضی اجراها بر تکرار یک الگوی باس تکیه دارند، بعضی فضای بازتری برای گفت‌وگوی گروه فراهم می‌کنند و بعضی به تنظیم دقیق نزدیک‌ترند. [۱]

این تعریف همچنین روشن می‌کند چرا هر قطعه‌ای که چند سبک را مخلوط می‌کند، لزوماً «جز فیوژن» نیست. واژه تلفیقی در زبان روزمره معنایی بسیار گسترده دارد، اما فیوژن در تاریخ جز به تجربه‌ها و شبکه مشخصی از نوازندگان، ضبط‌ها و صداها اشاره می‌کند. بهتر است هنگام معرفی یک اثر، علاوه بر برچسب، بگوییم چه چیزهایی در آن به هم رسیده‌اند. عبارت «جز با ضرب فانک و سازهای برقی» معمولاً اطلاعات بیشتری از تنها گفتن «تلفیقی» به شنونده می‌دهد.

مایلز دیویس و تغییر نقش برق

دانشگاه کلمبیا از آلبوم‌های «در سکوت» و «بیچز برو» مایلز دیویس در پایان دهه ۱۹۶۰ و آغاز دهه ۱۹۷۰ به‌عنوان نمونه‌های مهم جز راک یاد می‌کند. جایگاه آنها در تاریخ فقط به حضور ساز برقی مربوط نیست؛ موسیقی برقی پیش‌تر هم وجود داشت. مسئله، بازآرایی رابطه رنگ صوت، ریتم و حرکت گروه در تجربه‌ای بود که با تصور رایج از ترکیب آکوستیک جز فاصله داشت. [۱]

تقویت صدا می‌تواند تعادل میان سازها را عوض کند. صدای کشیده کیبورد با ضربه کوتاه پیانوی آکوستیک یکسان نیست و گیتار برقی می‌تواند از همراهی ریتمیک به خطی ممتد و جلوآمده تبدیل شود. این تفاوت‌ها به نوازندگان امکان می‌دهد نقش‌های معمول را بازتعریف کنند. البته خود دستگاه، سبک خلق نمی‌کند؛ همان ابزار می‌تواند در تنظیمی بسیار محافظه‌کارانه یا تجربه‌ای نامتعارف به کار رود. تصمیم موسیقایی از فناوری مهم‌تر است، هرچند فناوری بعضی تصمیم‌ها را ممکن می‌کند.

هربی هنکاک و برخورد جز با فانک

شرح‌حال هربی هنکاک در بنیاد ملی هنرهای آمریکا، علاقه او به الکترونیک و استفاده پیشگامانه‌اش از پیانوی برقی، کلاوینت و سینتی‌سایزر در جز را برجسته می‌کند. او پس از همکاری با مایلز دیویس، تجربه سازهای الکترونیک را ادامه داد و در سال ۱۹۷۳ آلبوم «هد هانترز» را با گروه تازه‌اش عرضه کرد. این مسیر نشان می‌دهد تغییر رنگ صوت برای او از یک علاقه فنی و انتخاب هنری پیوسته می‌آمد، نه صرفاً تعویض لباس ظاهری موسیقی. [۲]

برای شنیدن پیوند جز و فانک، می‌توان به رابطه تکرار و تغییر توجه کرد. یک الگوی کوتاه ممکن است مدت بیشتری ثابت بماند، اما نوازنده با تأکید، سکوت، رنگ صوت و جابه‌جایی جمله‌ها، درون همان زمینه حرکت کند. در این وضعیت، ثابت بودن پایه به معنی نبود خلاقیت نیست. برعکس، گوش فرصت پیدا می‌کند تغییرهای کوچک را با مرجعی آشنا مقایسه کند. این یکی از دلایلی است که قطعه می‌تواند هم بدنی و رقص‌پذیر باشد و هم برای شنیدن جزئیات، تمرکز بطلبد.

پیوندهای آفروکوبایی پیش از موج فیوژن

مرزهای جز پیش از دهه ۱۹۶۰ هم جابه‌جا شده بودند. بنیاد ملی هنرها در زندگی‌نامه دیزی گیلسپی، به آشنایی او با ماریو بائوسا و علاقه‌اش به ریتم‌های آفروکوبایی اشاره می‌کند. این ارتباط، یادآور نقش هنرمندان کارائیبی در ساختن زبان‌های مشترک است. بهتر است آن را داستان «افزودن چاشنی لاتین به جز» ننامیم؛ چنین عبارتی سهم یک سنت موسیقایی و موسیقی‌دانان آن را به تزئین تقلیل می‌دهد. [۳]

در یک همکاری واقعی، طرفین ممکن است شیوه نگه داشتن زمان، چیدن بخش‌های گروه و ساختن جمله را از نو بررسی کنند. ریتمی که در یک سنت معنای ساختاری دارد، با قرار گرفتن زیر ملودی تازه صرفاً پس‌زمینه نمی‌شود. از این رو، شنیدن جز لاتین با تشخیص چند ساز کوبه‌ای پایان نمی‌یابد. باید دید الگوی ریتم چگونه بر تمام گروه اثر می‌گذارد و نوازندگان چگونه میان انتظارهای متفاوت تعادل برقرار می‌کنند.

تأثیر گرفتن با تبدیل شدن فرق دارد

یک آهنگ پاپ می‌تواند آکوردهای گسترش‌یافته یا تک‌نوازی ساکسوفون داشته باشد، بی‌آنکه به قطعه جز تبدیل شود. یک قطعه هیپ‌هاپ نیز ممکن است از یک ضبط جز نمونه‌برداری کند، اما منطق ساخت و اجرای دیگری داشته باشد. برای نسبت دادن تأثیر، باید ویژگی مشخص را توضیح داد: آیا صحبت از ماده صوتی است، جمله‌بندی است، تنظیم است یا نقش بداهه؟ برچسب‌های بزرگ، گاهی این تفاوت‌های شنیدنی را پنهان می‌کنند.

همین احتیاط درباره واژه «الهام» لازم است. شباهت دو صدا به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که سازنده یکی، دیگری را شنیده و آگاهانه از آن استفاده کرده است. در نبود گفته هنرمند یا سند تاریخی، بهتر است از شباهت شنیداری سخن گفت. این دقت، لذت مقایسه را کم نمی‌کند؛ اجازه می‌دهد تحلیل موسیقی از داستان‌سازی درباره نیت هنرمندان جدا بماند.

راهی عملی برای شنیدن مرزهای متحرک

برای مقایسه دو اجرا، ابتدا به بخش ریتم گوش دهید: ضرب چگونه سازمان پیدا می‌کند و کدام ساز آن را نگه می‌دارد؟ در شنیدن بعدی، مسیر ملودی و طول فضای تک‌نوازی را دنبال کنید. سپس به تغییر رنگ صوت توجه کنید؛ آیا کیبورد و گیتار فقط جای سازهای آکوستیک نشسته‌اند یا رفتار تازه‌ای برای گروه ساخته‌اند؟ این پرسش‌ها از تلاش برای چسباندن سریع یک برچسب، آموزنده‌ترند.

فیوژن نشان می‌دهد تداوم یک سنت همیشه در حفظ ظاهر آن نیست. ممکن است سازها و ضرب تغییر کنند، اما گوش دادن متقابل و امکان شکل دادن به جمله فردی همچنان نقش مهمی داشته باشند. در عین حال، هر هنرمند حق دارد از چارچوب جز نیز فاصله بگیرد. تاریخ این پیوندها را بهتر است شبکه‌ای از انتخاب‌ها ببینیم، نه مسابقه‌ای برای اثبات اینکه کدام صدا «خالص‌تر» یا «مدرن‌تر» است.

اعتبار تصویر

عکاس یا مجموعه ویلیام پی گوتلیب؛ صفحه اصلی عکس؛ مالکیت عمومی؛ شرایط استفاده؛ فقط تغییر اندازه و فشرده‌سازی انجام شده است و کادر و رنگ اصلی حفظ شده‌اند.

منابع برای مطالعهٔ بیشتر

۱ مدخل فیوژن از واژه‌نامه جز دانشگاه کلمبیا

۲ زندگی و کار هربی هنکاک از بنیاد ملی هنرهای آمریکا

۳ زندگی و کار دیزی گیلسپی از بنیاد ملی هنرهای آمریکا