ریشههای آفریقایی آمریکایی جز را چگونه بشنویم

جز را نمیتوان صرفاً موسیقی اروپایی با ریتم آفریقایی دانست.
جز را نمیتوان صرفاً موسیقی اروپایی با ریتم آفریقایی دانست. این تعریف، تنوع سنتها و خلاقیت مردمی را نادیده میگیرد که در آمریکا زبانهای تازهای برای موسیقی ساختند. ریشههای آفریقایی آمریکایی جز در رابطه صدا، حرکت، حافظه و مشارکت جمعی شنیده میشوند. نیواورلئان نقطه آغاز مناسبی برای شناخت این رابطه است؛ شهری بندری با مسیرهای کارائیبی، سنتهای کرئولی و موسیقی اروپایی. [۳]
لویی آرمسترانگ در کارنگی هال نیویورک در سال ۱۹۴۷؛ عکس ویلیام پی گوتلیب
آفریقا یک صدای واحد نبود
مردمی که به اجبار از آفریقا به قاره آمریکا منتقل شدند، زبانها، آیینها و شیوههای موسیقایی یکسانی نداشتند. بنابراین جستوجوی یک «ریتم اصیل آفریقایی» که گویا بدون تغییر به جز رسیده باشد، مسیر گمراهکنندهای است. آنچه اهمیت دارد، دوام برخی شیوههای سازماندهی موسیقی و دگرگونی آنها در شرایط تازه است: تکرار همراه با تغییر، پاسخ دادن به صدای دیگری و پیوند دادن اجرا با حرکت بدن و زندگی جمعی.
رفتوآمد از مسیر کارائیب، حضور جمعیتهای آزاد و برده و تفاوت میان محلههای فرانسویزبان و انگلیسیزبان، لایههای متعددی به محیط موسیقایی شهر افزود. تاریخ پارک ملی جز نیواورلئان، ورود بلوز، آوازهای مذهبی سیاهپوستان و رقصهای روستایی را در کنار سنت گروههای سازهای بادی بررسی میکند. این تصویر، جز را نتیجه رابطههای انسانی مشخص میداند، نه محصول ترکیب مکانیکی چند ماده اولیه. [۱]
میدان کنگو و حافظهای که با بدن زنده ماند
میدان کنگو در تاریخ موسیقی نیواورلئان اهمیت دارد، زیرا گردهماییهای یکشنبه در این مکان فضایی برای تداوم رقص و موسیقی آفریقاییتبار فراهم میکرد. موزه جز نیواورلئان بر نقش این گردهماییها در نگهداری سنتهای فرهنگی میان نسلها تأکید میکند. با این حال، بهتر است میدان را یک آزمایشگاه تکنفره یا لحظه دقیق اختراع جز ندانیم. میان آن گردهماییها و شکلگیری گروههای جز، فاصله زمانی و دگرگونیهای اجتماعی فراوانی وجود داشت. [۲]
اهمیت میدان در این است که انتقال موسیقی فقط از راه نت انجام نمیشد. حرکت پا، جای تأکیدها، پاسخ جمع و حافظه شنیداری نیز حامل دانش بودند. در چنین نگاهی، رقص چیزی نیست که بعداً به موسیقی اضافه شود؛ ممکن است خودِ حرکت به نوازنده بگوید چگونه زمان را تقسیم کند. برای شنونده امروز، توجه به این پیوند کمک میکند ضرب را تنها به صورت خطی منظم نشنود، بلکه کشش و انعطاف درون آن را نیز دنبال کند.
پرسش و پاسخ فقط یک فرمول نیست
در الگوی پرسش و پاسخ، یک صدا عبارتی عرضه میکند و صدای دیگر به آن واکنش نشان میدهد. پاسخ میتواند تکرار باشد، شکل تازهای از همان عبارت باشد یا حتی با سکوت ساخته شود. در جز، این رابطه گاهی میان خواننده و ساز، گاهی میان دو بخش ارکستر و گاهی میان تکنواز و گروه همراه شنیده میشود. شنیدن آن به معنی شمردن نوبتها نیست؛ باید دید پاسخ چه چیزی را در معنای جمله نخست تغییر میدهد.
برای تمرین شنیدن این رابطه، به فاصله پایان جمله و آغاز پاسخ توجه کنید. آیا پاسخ فوری است یا انتظار ایجاد میکند؟ آیا صدای دوم، انرژی جمله نخست را ادامه میدهد یا مسیر دیگری پیشنهاد میکند؟ این پرسشها به توصیف اجرا کمک میکنند، اما بهتنهایی نسب تاریخی آن را ثابت نمیکنند. برای نسبت دادن یک روش به سنتی مشخص، باید از شواهد تاریخی نیز کمک گرفت؛ شباهت شنیداری نقطه شروع بررسی است، نه پایان آن.
ریتمی که چند لایه را همزمان نگه میدارد
وقتی شنونده از «ریتم جز» حرف میزند، ممکن است منظورش ضرب ثابت، جابهجایی تأکیدها، حس سوئینگ یا تعامل درامز و کنترباس باشد. اینها یک چیز نیستند. سنکوپ، یعنی برجسته شدن جایی که انتظار تأکید کمتری داریم، میتواند روی ضربی منظم قرار بگیرد. سوئینگ نیز با تبدیل مکانیکی هر دو نت به نسبت عددی ثابت توضیح داده نمیشود؛ سرعت، جملهبندی و رابطه نوازندگان در احساس آن مؤثرند.
در یک شنیدن ساده، ابتدا ضرب پایه را با حرکت آرام دست دنبال کنید. سپس ببینید ملودی کجا جلوتر از آن میرود، کجا عقب مینشیند و کجا روی همان نقطه فرود میآید. این تمرین ادعای بازسازی یک سنت تاریخی ندارد؛ فقط گوش را به تفاوت میان «زمان مشترک» و «جمله فردی» حساس میکند. جذابیت بسیاری از اجراهای جز در همین همزیستی است: گروه میتواند با هم بماند، بیآنکه همه دقیقاً یک نوع تأکید داشته باشند.
صدای شخصی درون صدای جمع
رنگ صوت در جز صرفاً پوششی برای ملودی نیست. خم کردن ارتفاع صدا، تغییر شدت، استفاده از صدای خشدار یا حرکت میان حالت آوازی و سازی میتواند معنای جمله را دگرگون کند. در اینجا پرسش فقط این نیست که کدام نت نواخته شد؛ مهم است چگونه آغاز شد، چه مدت کشیده شد و با چه کیفیتی پایان یافت. به همین دلیل، نسخه نتنویسیشده لزوماً تمام آنچه شنونده در اجرا تجربه میکند ثبت نمیکند.
این ویژگی را نباید به توانایی «ذاتی» یک گروه نژادی نسبت داد. مهارت موسیقایی از تمرین، تجربه، آموزش و مشارکت در اجتماع به دست میآید. سهم تعیینکننده آفریقاییآمریکاییها در جز، سهم تاریخی هنرمندان و جامعههایی است که زبان موسیقایی را ساخته و توسعه دادهاند؛ نه گواهی برای کلیشههای زیستی درباره ریتم یا استعداد. نادیده گرفتن این تمایز، حتی وقتی ظاهری ستایشآمیز دارد، تاریخ واقعی یادگیری و کار هنری را محو میکند.
سنتی زنده به جای فهرستی از تأثیرها
روایت موزه ایالتی لوئیزیانا از جز اولیه، موسیقی را در کنار محلهها، جشنها، تبعیض و سفر موسیقیدانان قرار میدهد. این زاویه دید یادآور میشود که ریشه داشتن با ثابت ماندن فرق دارد. هنرمندان، میراث شنیداری خود را به محیطهای تازه بردند و همان میراث را تغییر دادند. ساز بادیِ متعلق به یک سنت نظامی یا ارکستری، در دست نوازندهای دیگر میتوانست شیوه بیان متفاوتی پیدا کند. [۳]
برای شنیدن ریشههای آفریقایی آمریکایی جز، لازم نیست در هر قطعه دنبال نشانهای جداشدنی و برچسبخورده بگردیم. بهتر است به گفتوگوی صداها، جای بدن در ریتم و امکان بیان فردی درون اجرای جمعی توجه کنیم. سپس نام نوازندگان، محل اجرا و تاریخ ضبط را بشناسیم. این رفتوبرگشت میان گوش دادن و شناخت زمینه، هم پیچیدگی موسیقی را حفظ میکند و هم جایگاه مردمی را که آن را پدید آوردند روشنتر نشان میدهد.
اعتبار تصویر
عکاس یا مجموعه ویلیام پی گوتلیب؛ صفحه اصلی عکس؛ مالکیت عمومی؛ شرایط استفاده؛ فقط تغییر اندازه و فشردهسازی انجام شده است و کادر و رنگ اصلی حفظ شدهاند.