پورتراب؛ علامتها قرار است چه چیزی را به گوش برسانند؟

یک علامتِ کوچک میتواند اجرای یک صفحه را تغییر دهد؛ اما اگر فقط اسمش را حفظ کنیم، هنوز نمیدانیم چه چیزی را عوض کرده است. کتاب «تئوری موسیقی» مصطفی کمال پورتراب را میشود از همین پرسش ساده سراغ گرفت: این نشانه برای کدام نیازِ شنیدنی ساخته شده؟ پشتِ صفحههای پُر از اسم و تعریف، تلاشی برای روشنکردنِ رابطهٔ نوشته و اجرا وجود دارد؛ رابطهای که اگر فراموش شود، تئوری به فهرستی برای امتحاندادن تبدیل خواهد شد.
پورتراب در مقدمه، بخشِ عملیِ آموزش را در کنارِ بخشِ نظری قرار میدهد: خواندنِ آوازی و وزنخوانی، در کنارِ شناختِ علامتها و قواعد. او از نشانههایی سخن میگوید که بهتدریج برای اجرای دقیقتر شکل گرفتهاند. این نقطهٔ شروع مهم است. علامتها جایِ موسیقی را نگرفتهاند؛ قرار است چیزی از آن را قابلِ انتقال کنند. برای هنرجو، نامِ یک نشانه وقتی جان میگیرد که بتواند نسبتِ آن را با صدایی که میشنود یا تولید میکند پیدا کند.
عکس: Gerarus
خودِ کتاب نیز از یک نیازِ آموزشیِ مشخص آمده است. پورتراب مینویسد که در سال ۱۳۴۵، متنِ اولیه را به صورتِ جزوهای فشرده برای هنرجویانِ هنرستان عالی موسیقی ملی تنظیم کرده بود؛ توضیحِ گستردهتر و تکلیفها در کلاس ارائه میشد. در سالهای بعد متن تکمیل شد و اصطلاحاتِ زبانهای دیگر نیز به آن راه یافت. پس فشردگیِ تعریف را نباید با تمامِ تجربهٔ یادگیری اشتباه گرفت. پشتِ جملهٔ کوتاهِ کتاب، فرصتِ توضیح و شنیدن و پرسیدن هم وجود دارد.
از این زاویه، تئوری دشمنِ احساس نیست. اگر جملهای موسیقایی توجهِ ما را جلب کرده باشد، واژه و نشانه کمک میکنند دقیقتر از آن حرف بزنیم. بهجای «اینجا یک چیزش فرق کرد»، میتوانیم سراغِ همان تفاوت برویم: کشش، فاصله، شدت یا سکوت؟ این دقت، قرار نیست لذت را از بین ببرد. مثلِ وقتی است که پس از دیدنِ یک رنگِ زیبا، نامش را هم یاد میگیریم؛ نام جایِ رنگ را نمیگیرد، اما گفتوگو دربارهاش را روشنتر میکند.
عکس: Thomas Kirchel
در یک تمرینِ کوتاه، فقط یک نشانهٔ آشنا را انتخاب کنید و از معلم بخواهید نتیجهٔ رعایتکردن و رعایتنکردنش را در همان عبارت نشان دهد. موضوع را آنقدر کوچک نگه دارید که فرقش واقعاً به گوش برسد. بعد دوباره به تعریفِ کتاب نگاه کنید. آیا حالا جملهٔ چاپی به تجربهای مشخص اشاره میکند؟ اگر نه، پرسش هنوز باز است؛ لازم نیست با حفظکردنِ کلمات وانمود کنیم آن رابطه را فهمیدهایم. یک مثالِ روشن میتواند از چند صفحهٔ شتابزده مفیدتر باشد.
کتابی که بارها به آن برمیگردیم، لزوماً کتابی نیست که یک بار کامل حفظش کردهایم. ممکن است هر بار، با مسئلهای تازه از اجرا سراغش برویم و همان تعریفِ قدیمی معنای دقیقتری پیدا کند. مقدمهٔ پورتراب چنین خواندنی را به یادمان میآورد: نظریه و عمل در کنارِ هم. بارِ بعد که علامتی را میشناسیم، یک سؤالِ اضافه نگه داریم: اگر آن را برای کسی توضیح بدهم، میتوانم تفاوتش را هم به گوشِ او برسانم؟
منابع دیداری و شنیداری
منابع تصویری
تصویر نخست، مصطفی کمال پورتراب؛ عکس: Masih Azarakhsh | CC BY-SA 2.0