پای درس بزرگان موسیقی

فخرالدینی؛ چرا این موسیقی به دل می‌نشیند؟

فرهاد فخرالدینی در نشست خانهٔ موسیقی، ۱۳۹۷

گاهی قطعه‌ای را دوست داریم، اما وقتی می‌پرسند چرا، کلمه‌ای پیدا نمی‌کنیم. شاید بگوییم زیباست، دلنشین است یا حالمان را عوض می‌کند. فرهاد فخرالدینی همین علاقهٔ ظاهراً توضیح‌ناپذیر را نقطهٔ شروعِ شناخت قرار می‌دهد: اگر اثری بر او اثر گذاشته، می‌خواهد کشف کند در ساختمان آن چه اتفاقی افتاده است. در این نگاه، تجزیه‌وتحلیل قرار نیست احساس را کنار بزند؛ قرار است کنجکاویِ برخاسته از احساس را جدی بگیرد.

فخرالدینی هنگام توضیح کتاب «فرم و آفرینش در موسیقی ایران» می‌گوید در آن، هم از بتهوون مثال آورده و هم از رضا محجوبی. این هم‌نشینی مهم است: نمونهٔ موسیقایی فقط به دلیل تعلق به یک سنت یا برخورداریِ سازنده‌اش از تحصیلات رسمی انتخاب نمی‌شود. خود اثر باید شنیده و شناخته شود. او ارزشِ دریافت هنرمند را مقدم می‌داند و بعد، سراغ توضیح کیفیت‌هایی می‌رود که موسیقی را برایش مؤثر کرده‌اند. کتاب فرم، با چنین پرسشی، از دفترِ تعریف‌ها فاصله می‌گیرد.

پارتیتور نابوکو روی پایهٔ نت؛ تصویر زمینه‌ای

عکس: Gerarus

برای هنرجویی که تازه با واژهٔ «فرم» آشنا شده، این نقطهٔ آغاز دلگرم‌کننده است. لازم نیست پیش از شنیدن، همهٔ نام‌ها را بدانیم. می‌توانیم نخست متوجه شویم چیزی بازگشته، مسیری تغییر کرده یا پایان به تعویق افتاده است. آن‌وقت اصطلاح به تجربه‌ای وصل می‌شود که واقعاً داشته‌ایم. تعریفِ بازگشت وقتی زنده می‌شود که نبودنش را هم تصور کنیم: اگر این بخش دوباره نمی‌آمد، آیا احساسِ رسیدن به خانه را داشتیم؟ شناخت ساختمان، از همین پرسش‌های شنیداری نیرو می‌گیرد.

کنار هم نشاندن بتهوون و محجوبی، البته به معنی یکسان‌کردن زبانشان نیست. فخرالدینی در همان گفت‌وگو بر ضرورتِ شناخت عناصر موسیقی خودمان تأکید می‌کند و مثالی از لهجه می‌آورد: دانستنِ چگونگی تلفظ حروف، به‌تنهایی گفتارِ طبیعی در یک زبان را تضمین نمی‌کند. در موسیقی نیز مهارت فنی می‌تواند بسیار بالا باشد و دریافتِ زبانِ قطعه هنوز ناپخته بماند. پس آموختن فرم، تنها تشخیصِ اندازه و تعداد بخش‌ها نیست؛ باید فهمید این بخش‌ها در چه زبانی با هم حرف می‌زنند.

تار در مجموعهٔ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ تصویر زمینه‌ای

Mikael Bodner / Statens musikverk

این تفاوت را می‌شود در نسبتِ تحلیل و اجرا دید. دو نوازنده ممکن است جای همهٔ جمله‌ها را درست علامت بزنند، اما بازگشتِ یک جمله را یکسان اجرا نکنند. آیا جمله پس از مسیر طی‌شده همان معنای اول را دارد؟ آیا باید آرامش بیاورد یا پرسشی را دوباره باز کند؟ نام‌گذاری کمک می‌کند محلِ تصمیم را پیدا کنیم؛ تصمیمِ موسیقایی، هنوز به شناخت سبک و شنیدنِ رابطه‌ها نیاز دارد. دقت نظری و حساسیت اجرایی در اینجا به جای رقابت، یکدیگر را کامل می‌کنند.

امتحان کنید: در قطعه‌ای آشنا، فقط یک بازگشت را پیدا کنید و پیش و پس از آن را بشنوید. سپس در یک جمله بنویسید این بازگشت چه چیزی را تغییر می‌دهد. همین جمله می‌تواند شروع گفت‌وگویی خوب با معلم باشد. درسِ فخرالدینی از فاصلهٔ میان «دوستش دارم» و «می‌فهمم چرا دوستش دارم» می‌گذرد؛ فاصله‌ای که قرار نیست لذت موسیقی را کم کند، بلکه می‌تواند آن را دقیق‌تر و ماندگارتر کند.

منابع دیداری و شنیداری

گفت‌وگوی فخرالدینی

منابع تصویری

تصویر نخست، فرهاد فخرالدینی، ۱۳۹۷؛ عکس: عرفان کوچاری / تسنیم | CC BY 4.0

تصویر دوم، پارتیتور نابوکو؛ عکس: Gerarus | CC BY-SA 4.0

تصویر سوم، تار؛ موزهٔ هنرهای نمایشی سوئد؛ عکس: Mikael Bodner / Statens musikverk | CC BY-SA 4.0