الا فیتزجرالد؛ وقتی کلمههای ترانه فراموش میشوند

کلمههای ترانه از یادش رفتند، اما اجرا به همانجا ختم نشد. در کنسرت برلینِ سال ۱۹۶۰، الا فیتزجرالد هنگام خواندن «مک دِ نایف» بهجای متن فراموششده، کلمههایی تازه بداهه ساخت. همین اتفاق در آلبوم «الا در برلین» باقی مانده است؛ نه نمونهای از اجرای بیخطا، بلکه فرصتی برای شنیدن اینکه خواننده جز چگونه با مادهٔ موجود کار میکند. پرسش جالب فقط این نیست که «چطور نجاتش داد؟»؛ میتوان پرسید چه چیزی از ترانه در اختیارش بود که با رفتن کلمات از بین نرفت.
متن عوض میشود، اما چه چیزی میماند؟
در این ضبط، پل اسمیت پشت پیانو، جیم هال با گیتار، ویلفرد میدلبروکس با کنترباس و گاس جانسن با درامز همراه فیتزجرالدند. دانستن نامهایشان برای حفظکردن نیست؛ یادآوری میکند که این ماجرا تکگوییِ یک خواننده بدون همراه نیست. بار اول میتوان توجه را به صدای الا سپرد. بار دوم، در همان قطعه، صدای گروه را هم دنبال کنیم: هنگام عوضشدن کلمات، چه چیزهایی به گوش ما پیوستگی میدهند؟ ضرب، بازگشت ملودی یا انتظار رسیدن به پایان یک عبارت؟
اگر انگلیسی ندانیم هم راه ورود بسته نیست. لازم نیست ابتدا تکتک کلمات را ترجمه کنیم. میتوان به طول عبارتها، جای شروع آنها و ارتباطشان با همراهی گوش داد. البته معنای کلام بخشی از شوخی و شخصیت این اجراست؛ کنارگذاشتن موقت آن فقط راهی برای دیدن لایهای دیگر است. آیا گوش ما همچنان میتواند تشخیص بدهد که یک جمله کامل شده یا خواننده هنوز آن را ادامه میدهد؟
این تفاوت، فرق میان «بهیادداشتن شعر» و «داشتن نقشهٔ موسیقی» را روشن میکند. نقشه در اینجا نسخهای خشک و تغییرناپذیر نیست؛ آشنایی با مسیر ملودی و جای عبارتهاست که میتواند برای انتخاب تازه جا باز کند. فراموشی بهخودیخود خلاقیت نمیآفریند و قرار نیست عمداً شعر را نخوانیم. آنچه در اجرای فیتزجرالد ارزش دنبالکردن دارد، پاسخ موسیقاییِ یک خوانندهٔ باتجربه به وضعیتی پیشبینینشده است، نه توصیهای همگانی برای پوشاندن اشتباه.
عکس: ویلیام پی گوتلیب
صدایی که به صدای دیگر اشاره میکند
در همین «مک دِ نایف»، فیتزجرالد به شیوهٔ آوازی لویی آرمسترانگ هم اشاره میکند و از صدای او تقلید میکند. این بار به تغییر رنگ صدا توجه کنیم، نه فقط به زیر و بمی نتها. آیا برای ما حس عوضشدن یک شخصیت را دارد؟ چه بخشی از آن را بدون شناخت آرمسترانگ هم متوجه میشویم؟ دانستن این اشاره میتواند شنیدن را لذتبخشتر کند، اما برای همراهشدن با جریان قطعه شرط ورود نیست.
پس از این دو بار شنیدن، میتوان «مک دِ نایف» را یکبار دیگر از ابتدا گذاشت و دیگر دنبال لحظهٔ خطا نگردید. ببینیم چه چیزی در خاطر مانده است: یک عبارت آوازی، رابطهٔ صدا با گروه یا شوخیِ تغییر لحن. شاید آن اتفاق معروف این بار مرکز همهٔ توجه ما نباشد. فیتزجرالد در این ضبط فقط خوانندهای نیست که کلماتی را فراموش کرده؛ اجرا فرصتی است برای کشف آنچه گوش و مهارت یک موسیقیدان، افزون بر حافظهٔ کلام، در اختیارش میگذارند.
منابع دیداری و شنیداری
منابع تصویری
تصویر نخست، الا فیتزجرالد، ۱۹۴۶؛ عکس: ویلیام پی گوتلیب
تصویر دوم، نیویورک، ۱۹۴۷؛ نه اجرای برلین؛ عکس: ویلیام پی گوتلیب