پای درس بزرگان موسیقی

دیبازر؛ از دیدن نت تا شنیدنِ آن در ذهن

پارتیتور نابوکو روی پایهٔ نت؛ تصویر زمینه‌ای برای خواندن موسیقی، نه اثر یا کلاس دیبازر

ممکن است نامِ نت‌ها را بی‌اشتباه بگوییم، اما وقتی نوبت خواندنِ ملودی می‌رسد، صدا راهِ خودش را برود. یا آهنگی را با گوش درست تکرار کنیم، ولی از روی صفحه نتوانیم پیدایش کنیم. این دو تجربه نشان می‌دهند «بلدبودنِ نت» فقط یک توانایی نیست. حمیدرضا دیبازر در کتاب «سُلفِژ؛ مهارت‌های بینایی و آوازی» سراغِ پیوندِ همین توانایی‌ها می‌رود؛ پیوندی که در طرحِ او با رابطهٔ بینایی، ذهن و شنوایی توضیح داده می‌شود.

در طرحِ کتاب، مسیرِ آموزش به ریتم‌خوانی، نت‌خوانیِ پارلاتی، ترکیبِ گام و فاصله با ریتم و ملودی‌خوانی تقسیم شده است. برای ملودی‌خوانی نیز سه مرحله پیشنهاد می‌شود: نواختن با ساز، خواندن و نواختنِ هم‌زمان، و سپس خواندن. نکتهٔ جالب، مرحلهٔ آخر است. ساز قرار نیست همیشه تکیه‌گاهی باشد که صدا را از روی آن حدس بزنیم؛ باید کم‌کم بتوانیم چیزی را که آموخته‌ایم، بدونِ همراهیِ دائمیِ آن به صدا درآوریم.

نمای نزدیک شستی‌های پیانو؛ تصویر زمینه‌ای

عکس: Jcrg34

این جداسازی به معنیِ تکه‌تکه‌کردنِ موسیقی برای همیشه نیست. می‌توان آن را شبیه روشن‌کردنِ چراغ‌های مختلفِ یک اتاق دید: با هر چراغ، بخشِ دیگری از مسئله معلوم می‌شود. در پارلاتی، توجه به نام و جایِ نت و کششِ آن است؛ در ملودی‌خوانی، زیر و بمی نیز باید دقیق شنیده و اجرا شود. اگر همهٔ دشواری‌ها را هم‌زمان از هنرجوی تازه‌کار بخواهیم، شاید فقط احساسِ شکست کند، بی‌آنکه بداند کدام بخش هنوز به تمرین نیاز دارد.

شرحِ درسِ سلفژِ آکادمی فوژان، که بر پایهٔ همین کتاب تنظیم شده، این پیوند را ملموس‌تر می‌کند. آنجا تمرینِ گام دو ماژور با الگوهای ریتمیک همراه می‌شود و برای ملودی‌های برگرفته از آثار کلاسیک، توجه به سرعت، حالت، جمله‌بندی و شدت صدا نیز خواسته شده است. بنابراین مقصد، تلفظِ بی‌احساسِ نامِ نت‌ها نیست. همان صفحه‌ای که ابتدا برای روخوانی دشوار است، باید به عبارتی برسد که آغاز و ادامه و بیان داشته باشد؛ چیزی که بتوان آن را موسیقی شنید.

پیانوی کلیسا با شستی‌های نمایان؛ تصویر زمینه‌ای

عکس: Thomas Kirchel

برای امتحان، با راهنماییِ معلم فقط یک عبارت کوتاه و راحت انتخاب کنید. پس از شنیدن و خواندنِ همراهِ ساز، ساز را کنار بگذارید و همان عبارت را بخوانید. حالا مشخص کنید کجا نیاز به کمک داشتید: پیدا کردنِ صدا، نگه‌داشتنِ ریتم یا دنبال‌کردنِ صفحه؟ همین نام‌گذاریِ روشن، از گفتنِ «سلفژم ضعیف است» مفیدتر است. مسئله‌ای کوچک و معلوم داریم، نه قضاوتی بزرگ دربارهٔ استعدادمان. صدا را هم در محدودهٔ راحت نگه داریم؛ تمرینِ سرایش، مسابقهٔ اوج‌خوانی نیست.

دیبازر در توضیحِ رویکردش، سلفژ را زمینه‌ای برای روخوانیِ موسیقیِ مکتوب می‌داند. این تعریف، هدف را روشن می‌کند: چشم باید نشانه را ببیند، ذهن رابطه‌اش را دریابد و گوش بتواند نتیجه را پیگیری کند. هر بار که یکی از این حلقه‌ها به دیگری نزدیک‌تر می‌شود، صفحه کمی کمتر شبیه رمز و کمی بیشتر شبیه موسیقی خواهد بود. شاید پیشرفتِ امروز فقط همین باشد که پیش از نواخته‌شدنِ نتِ بعدی، بتوانیم صدایش را حدس بزنیم و بعد با صدای واقعی بسنجیم.

منابع دیداری و شنیداری

مسیر کتاب سلفژ

شرح درس فوژان

منابع تصویری

تصویر نخست، پارتیتور نابوکو؛ تصویر زمینه‌ای؛ عکس: Gerarus | CC BY-SA 4.0

تصویر دوم، شستی‌های پیانو؛ عکس: Jcrg34 | CC BY-SA 4.0

تصویر سوم، پیانو؛ عکس: Thomas Kirchel | CC BY-SA 4.0