گام چیست و چرا تقریباً تمام موسیقی از آن شروع میشود؟

گام موسیقی را با پرده و نیمپرده، دو و سل ماژور، تمرین شنیداری و مثال ساده بشناسید و تفاوت گام با ملودی، تونالیته و دستگاه ایرانی را بفهمید.
گام یک راه شناخت صداهاست
اگر چند شستیِ سفید پیانو را پشت سر هم بزنید، شاید احساس کنید صداها از پلهای به پلهٔ دیگر میروند. همین تجربهٔ ساده، راه خوبی برای پرسیدنِ «گام چیست» است. گام را میتوان چیدمانی از نتها بر اساس زیر و بمی دانست که رابطهٔ فاصلهای آنها مشخص است. اما گام نه یک آهنگ کامل است، نه دستور همیشگی آهنگسازی و نه شرط لذتبردن از موسیقی. در این مقاله با شنیدن، مقایسهکردن و ساختن چند عبارت کوتاه به این مفهوم نزدیک میشویم.

عنوان مقاله یک اغراق رایج را پیش میکشد: واقعاً تقریباً تمام موسیقی از گام شروع میشود؟ پاسخ دقیق، خیر است. آفرینش یا یادگیری موسیقی میتواند با ریتم، رنگ صدا، تقلید یک آواز، شنیدن یک اجرا یا بازی با سکوت آغاز شود. حتی وقتی بتوان نتهای یک قطعه را با یک گام توضیح داد، از این موضوع نمیتوان نتیجه گرفت که آهنگساز ابتدا گام را انتخاب کرده است. توضیح ساختارِ یک اثر با شرح چگونگی پیدایش آن فرق دارد.
در آموزشِ بخش بزرگی از موسیقی تونال غربی، گامها ابزار مهمی برای شناخت نتها و روابط آنها هستند. این کاربرد را نباید به همهٔ موسیقیهای جهان تعمیم داد. ردیف موسیقی ایرانی، برای نمونه، با مجموعهای از گوشهها و انتقال شفاهی از استاد به شاگرد پیوند دارد؛ یادگیری آن به حفظ یک ردیفِ ساده از نتها فروکاستنی نیست. [۱، ۵]
برای شروع، فقط دو پرسش را دنبال کنید: میان نتهای همسایه چه فاصلهای میشنویم، و وقتی آنها را در یک عبارت به کار میبریم چه چیزی تغییر میکند؟ داشتن ساز کمک میکند، اما میتوانید بخشی از تمرینها را با خواندن آرام یا گوشدادن به اجرای مدرس انجام دهید. قرار نیست پیش از تجربهٔ موسیقی، نام همهٔ گامها را حفظ کنید.
فاصلهها را روی شستیها پیدا کنید
برای فهم مثالهای این مقاله، از پیانوی متداول با تقسیم دوازدهنیمپردهای استفاده میکنیم. این انتخاب یک مدل آموزشی مشخص است؛ همهٔ فرهنگها و شیوههای کوک الزاماً به همین تقسیم محدود نیستند. در این مدل، فاصلهٔ هر شستی با نزدیکترین شستیِ سمت راست یا چپ، نیمپرده است؛ فرقی نمیکند آن دو شستی سفید باشند یا سیاه. یک پرده نیز از دو نیمپرده تشکیل میشود. [۲]

Half Step یعنی نیمپرده؛ می و فا و نیز سی و دو، دو جفت شستیِ سفیدِ نیمپردهای هستند
به تصویر نگاه کنید. در نامگذاریِ حروفی، «دو» همان C، «ر» همان D و «می» همان E است؛ F، G، A و B نیز بهترتیب فا، سل، لا و سیاند. بین می و فا، و نیز بین سی و دو، شستیِ سیاهی قرار ندارد. بنابراین فاصلهٔ این دو جفت، نیمپرده است. اما بین دو و ر یک شستیِ سیاه وجود دارد؛ حرکت از دو به ر دو نیمپرده، یعنی یک پرده است. سفیدبودنِ شستیها به معنای یکسانبودن فاصلههایشان نیست.
یک آزمایش شنیداری انجام دهید: ابتدا می و فا را پشت سر هم بزنید؛ سپس دو و ر را بنوازید. هر دو جفت را با سرعت و شدت تقریباً یکسان تکرار کنید تا توجهتان روی فاصله بماند. لازم نیست فوراً با شنیدن، نام فاصله را تشخیص دهید. نخست جای دو حرکت را ببینید، سپس به تفاوتشان گوش کنید. اگر ساز ندارید، از مدرس بخواهید این دو نمونه را چند بار جابهجا اجرا کند و انتخابتان را با اشاره نشان دهید.
در شمارش نیمپردهها، حرکتها را بشمارید، نه تعداد شستیهای دیدهشده را. از دو تا دو دیز یک حرکت داریم و از دو دیز تا ر حرکت دوم را. این نکتهٔ کوچک جلوی بسیاری از خطاها را میگیرد. برای خانوادهها نیز همین پرسش ساده مفید است: «چند بار از یک شستی به نزدیکترین شستی رفتی؟» پاسخ همراه با نشاندادن مسیر، روشنتر از حفظ یک تعریف خواهد بود.
دو ماژور را بسازید و بررسی کنید
حالا از دو آغاز کنید و بهترتیب دو، ر، می، فا، سل، لا، سی و دوی بالاتر را بنوازید. این توالی، گام دو ماژور است. در یک اکتاو، هفت نام متفاوت داریم و نت پایانی تکرارِ نامِ نت نخست در اکتاو بالاتر است. بنابراین دیدن هشت نت در شکل با هفتنتیبودنِ گام تناقضی ندارد. «دوِ آخر» درجهٔ تازهای با نام مستقل نیست؛ به نقطهٔ آغاز در سطحی بالاتر برگشتهایم. [۱]

نتها در حامل از چپ به راست خوانده میشوند؛ نت هشتم تکرار دو در اکتاو بالاتر است
فرمول ماژور از پایین به بالا چنین است: پرده، پرده، نیمپرده، پرده، پرده، پرده، نیمپرده. این فرمول را فقط زمزمه نکنید؛ روی ساز بررسیاش کنید. دو تا ر یک پرده، ر تا می یک پرده و می تا فا نیمپرده است. سپس فا تا سل، سل تا لا و لا تا سی هرکدام یک پردهاند؛ سی تا دوی بالاتر نیز نیمپرده است. در گام ماژور، نیمپردهها میان درجههای سوم و چهارم، و هفتم و هشتم قرار میگیرند.
در اینجا «درجه» یعنی جای نت در گام. در دو ماژور، دو درجهٔ اول است، می درجهٔ سوم و سل درجهٔ پنجم. اگر گام دیگری بسازیم، نتِ مربوط به درجهٔ سوم میتواند عوض شود. شمارهٔ درجه یک جایگاه نسبی را نشان میدهد؛ نام نت، خودِ آن نت را مشخص میکند. برای نمونه، سل در دو ماژور درجهٔ پنجم است، اما در سل ماژور درجهٔ اول خواهد بود. [۱]
یک بار نتها را رو به بالا و بار دیگر رو به پایین اجرا کنید. سپس فقط سه نت دو، می و سل را، یکی پس از دیگری، بنوازید. بار اول در حال پیمودن پلههای گام بودید؛ بار دوم از میان همان نتها انتخاب کردید و پرش ساختید. یک ملودی مجبور نیست تمام نتهای گام را مصرف کند یا همیشه پلهپله حرکت کند. گام مجموعهای از امکانها را روشن میکند؛ ترتیب، تکرار، کشش و سکوت هنوز به تصمیم موسیقایی شما نیاز دارند.
چرا سل ماژور به فا دیز نیاز دارد
اگر همان شستیهای سفید را از سل تا سل بنوازیم، دیگر الگوی دو ماژور را با نقطهٔ شروع تازه تکرار نکردهایم. نام نتها سل، لا، سی، دو، ر، می، فا و سل خواهد بود، اما میان می و فا نیمپرده است و میان فا و سل یک پرده. برای ساختن سل ماژور باید جای این دو فاصله در پایان الگو تغییر کند: می تا فا دیز یک پرده و فا دیز تا سل نیمپرده میشود. پس توالی درست چنین است: سل، لا، سی، دو، ر، می، فا دیز، سل. [۱، ۲]

در سل ماژور، شستیِ میان فا و سل را فا دیز مینامیم؛ املای نت با نقش آن ارتباط دارد
دیز در این شیوهٔ نتنویسی، نت را نیمپرده بالاتر میبرد و بمل آن را نیمپرده پایینتر میآورد. تصویر نامهای شستیهای سیاه را نشان میدهد. روی پیانوی متداول، فا دیز و سل بمل بر یک شستی اجرا میشوند؛ بااینحال، در نوشتن سل ماژور نامِ فا دیز درست است. در گام ماژور، هفت نامِ اصلی باید بهترتیب حاضر باشند؛ نوشتن سل بمل، نام سل را تکرار میکند و جای فا را خالی میگذارد. [۲]
دو اجرای کوتاه را مقایسه کنید: نخست از سل تا سل با فا طبیعی، سپس همان مسیر با فا دیز. لازم نیست اجرای اول را «بد» یا «غلط در همهجا» بنامید؛ آن صدا میتواند در بافت دیگری کاملاً معنیدار باشد. خطا فقط وقتی رخ میدهد که هدف مشخص شما ساختن سل ماژور بوده و الگوی آن رعایت نشده است. این تفاوت در زبان آموزش اهمیت دارد: شنیدن یک امکان دیگر با اشتباهکردن در یک تکلیف معین یکسان نیست.
بعد، عبارت دو، ر، می، ر، دو را بنوازید. اگر همین رابطهٔ درجهای را در سل ماژور بخواهید، سل، لا، سی، لا، سل مینوازید. نام نتها عوض شده اما مسیرِ اول، دوم، سوم، دوم، اول باقی مانده است. این مثال کوچک، معنای انتقال را ملموس میکند؛ برای انتقالِ عبارتهای طولانیتر باید همهٔ فاصلهها، از جمله نیمپردهها و علامتهای لازم، حفظ شوند.
ماژور تنها امکان نیست و دستگاه گام نیست
یک گزینهٔ نزدیک برای مقایسه، لا مینور طبیعی است: لا، سی، دو، ر، می، فا، سل، لا. این گام با دو ماژور نتهای مشترکی دارد، اما ترتیبِ فاصلهها نسبت به نتِ آغاز متفاوت است. الگوی مینور طبیعی از پایین به بالا پرده، نیمپرده، پرده، پرده، نیمپرده، پرده، پرده است. برای شنیدن تفاوت، تنها فهرست نتها را مقایسه نکنید؛ چند عبارت کوتاه با تکیه و پایان روی دو، و چند عبارت با تکیه و پایان روی لا اجرا کنید. [۳]
مینور در عمل به یک الگوی خشک محدود نمیشود. در آموزش رایج، شکلهای طبیعی، هارمونیک و ملودیک را جداگانه تمرین میکنند؛ در مینور هارمونیک، درجهٔ هفتم نسبت به مینور طبیعی بالا میرود. دانستنِ وجود این شکلها فعلاً کافی است. همچنین «ماژور همیشه شاد است و مینور همیشه غمگین» تعریف علمیِ گام نیست. سرعت، شدت، جملهبندی و زمینهٔ شنیدن هم در برداشت شنونده نقش دارند؛ نام گام بهتنهایی توصیف کاملی از یک اجرا نمیدهد. [۳]
همهٔ گامها نیز هفتنتی نیستند. مثلاً در شکلِ رایجِ پنتاتونیکِ ماژور، درجههای اول، دوم، سوم، پنجم و ششمِ ماژور را داریم؛ دو، ر، می، سل و لا یک نمونهاند. گام تمامپرده از شش نتِ متفاوت تشکیل میشود که فاصلهٔ هر همسایه با بعدی یک پرده است. همین دو نمونه نشان میدهند نباید تعریف گام را به «هفت نت سفید پیانو» محدود کرد. [۴]
در موسیقی ایرانی، دستگاه را معادل یک گام نگیرید. مرتبکردن چند نت میتواند بخشی از مواد صوتی را نشان دهد، اما گوشهها، سیر ملودی، تکیهها و شیوهٔ اجرا را کامل توضیح نمیدهد. یونسکو ردیف را میراثی از واحدهای ملودیک در بستری مُدال و سنتی شفاهی معرفی میکند. بنابراین آشنایی با الگوهای فاصلهای باید کنار شنیدنِ اجرا و یادگیریِ گوشهها قرار بگیرد. تقلیل هر دستگاه به فرمولی ماژور یا مینور، بخشی از موضوع را پنهان میکند. [۵، ۶]
از گام به شنیدن یک قطعه برسید
وقتی یک قطعه را میآموزید، شناخت گام میتواند به تشخیص نتهای محتمل و پیداکردن الگوهای تکرارشونده کمک کند. بااینحال، گام و تونالیته دقیقاً هممعنا نیستند. گام، نتها را مرتب میکند؛ در موسیقی تونال، تونالیته به روابطی مربوط است که یک نت و آکوردِ مربوط به آن را بهعنوان مرکز برجسته میکنند. پس تشخیصِ مرکز موسیقی فقط با دیدن چند نام نت یا نخستین نتِ ملودی تمام نمیشود. [۱، ۳]
سرکلید نیز یک سرنخ است، نه پاسخ همهٔ پرسشها. سرکلیدِ بدون دیز و بمل میتواند با دو ماژور یا لا مینور مرتبط باشد. برای تشخیص، باید به بافت، محلهای فرود، همراهی و رابطهٔ جملهها گوش کرد. یک نتِ خارج از گام هم الزاماً اشتباهِ نوازنده نیست؛ ممکن است بخشی از حرکت کروماتیک، تغییر موقت یا تصمیمِ مشخصِ آهنگساز باشد. نخست متن و صدا را بررسی کنید، بعد حکم بدهید. [۱، ۳]
دایرهٔ پنجمها در تصویر، نقشهای از سرکلیدهای ماژور است. از دو در بالای دایره، حرکت ساعتگرد به سل یک دیز اضافه میکند؛ حرکت در جهت دیگر به فا با یک بمل میرسد. برای این درس لازم نیست کل دایره را حفظ کنید. فقط جای دو، سل و فا را پیدا کنید و بررسی کنید چرا سل ماژور فا دیز میخواهد و فا ماژور به سی بمل نیاز دارد. [۱]

در این نقشه فقط دو، سل و فا را دنبال کنید؛ حفظ تمام دایره هدفِ این درس نیست
برای مدرس، یک پرسش کاربردی این است: «این بخش از قطعه شبیه کدام حرکتِ گام است و کجا از آن فاصله میگیرد؟» برای هنرجو، پاسخ میتواند با اجرا باشد. وقتی یک پاساژ را به چند حرکت کوچکِ قابل شنیدن تقسیم کنید، تمرین گام به خودِ قطعه متصل میشود. حفظ نامها ارزشمند است، اما مقصد این درس، استفاده از آنها برای شنیدن و نواختنِ آگاهانهتر است.
یک تمرین کوتاه که گام را به موسیقی تبدیل میکند
برای جلسهٔ بعد، دو ماژور و پنج نتِ اول آن را انتخاب کنید. ابتدا دو، ر، می، فا و سل را آرام بنوازید و برگردید. هر نت را پیش از اجرا در ذهن بشنوید یا با صدایی راحت بخوانید. سپس روی می و فا مکث کنید و بگویید چرا فاصلهشان با دو و ر یکسان نیست. اگر پاسخ مبهم بود، به شستیهای تصویر برگردید؛ تندتر نواختن مشکلِ شناخت فاصله را حل نمیکند.
اکنون با همین پنج نت یک عبارت بسازید. مثلاً دو، ر، می، سل، می، ر، دو را امتحان کنید. بار دوم یکی از نتها را تکرار کنید و بار سوم پیش از دوی آخر سکوت بگذارید. نتهای مجاز ثابت ماندهاند، ولی جمله تغییر کرده است. از خود بپرسید کدام اجرا را راحتتر به یاد میآورید و علتِ احتمالی چیست. این پرسش جواب یگانه ندارد؛ هدف توجه به انتخابهاست، نه پیداکردنِ عبارتِ برنده.
در مرحلهٔ بعد همان مسیر را از سل آغاز کنید و از نتهای سل ماژور استفاده کنید. اگر عبارتتان به درجهٔ هفتم نمیرسد، عمداً یک بار آن را تا فا دیز گسترش دهید تا علامتِ لازم را هم تجربه کنید. از مدرس بخواهید یک اجرای دارای فا طبیعی و یک اجرای دارای فا دیز بنوازد؛ شما تفاوت را پیدا کنید و بگویید کدام با هدفِ سل ماژور سازگار است. این تمرین، نامبردن، شنیدن و اجرا را به هم وصل میکند.
در پایان، سه جمله را با زبان خودتان کامل کنید: «گام با آهنگ فرق دارد چون…»، «در دو ماژور دو نیمپرده میان… قرار دارند» و «دستگاه را نمیتوان فقط یک گام دانست چون…». پاسخِ جملهٔ دوم می و فا، و سی و دو است. برای دو جملهٔ دیگر، به نقش ریتم و ترتیبِ نتها، و به گوشهها و سنتِ اجرایی فکر کنید. خانواده میتواند شنوندهٔ این توضیح باشد؛ لازم نیست نقش ممتحنِ تخصصی را بگیرد.
در مسیر آموزشی هنرآموز، همین عبارت کوتاه و پرسشهایی را که هنگام اجرا پیدا کردهاید به کلاس ببرید تا مدرس تمرین را متناسب با ساز و سطح شما ادامه دهد. گام زمانی سودمند میشود که به شنیدن، انتخابکردن و ساختن راه باز کند؛ تعداد گامهای حفظشده بهتنهایی نشان نمیدهد چقدر موسیقی را فهمیدهایم.
منابع برای مطالعهٔ بیشتر
منابع تصاویر
تصویر 1، Fingers on the piano keys (Unsplash)؛ Gabriel Barletta؛ CC0 1.0
تصویر 2، Piano Half Steps؛ Sarah Louden؛ CC BY-SA 4.0
تصویر 3، Cmajorscale؛ Das Ed؛ Public domain
تصویر 4، Piano Black Keys؛ Sarah Louden؛ CC BY-SA 4.0
تصویر 5، Circle of Fifths؛ Bryn Hughes؛ CC BY-SA 4.0