صداسازی و آواز

فن بیان و موسیقی در شخصیت پردازی شبیه خوانی

شبیه‌خوانان با پوشاک سبز و قرمز در برابر تماشاگران تعزیه در روستای فدیشه

در شبیه‌خوانی، گاهی تغییر لحن یک جمله به اندازه لباس و حرکت بازیگر معنا می‌سازد. آواز می‌تواند مهر و اندوه را برساند، خشم را آشکار کند یا مخاطب را متوجه فریب نهفته در گفت‌وگو سازد. از این زاویه، تعزیه برای علاقه‌مندان موسیقی ایرانی و زبان فارسی، نمونه‌ای درخور مطالعه از پیوند صدا، کلام و شخصیت‌پردازی است؛ حتی اگر آشنایی آنان با این هنر از زمینه مذهبی آن فراتر نرفته باشد.

گفتارهای هوشنگ سامانی و علی‌اکبر خلعتبری

پیاده‌سازی نشست: علی‌اکبر خلعتبری | ویرایش متن اصلی: هوشنگ سامانی

تنظیم برای مجله هنرآموز

در شبیه‌خوانی، گاهی تغییر لحن یک جمله به اندازه لباس و حرکت بازیگر معنا می‌سازد. آواز می‌تواند مهر و اندوه را برساند، خشم را آشکار کند یا مخاطب را متوجه فریب نهفته در گفت‌وگو سازد. از این زاویه، تعزیه برای علاقه‌مندان موسیقی ایرانی و زبان فارسی، نمونه‌ای درخور مطالعه از پیوند صدا، کلام و شخصیت‌پردازی است؛ حتی اگر آشنایی آنان با این هنر از زمینه مذهبی آن فراتر نرفته باشد.

این نوشته بر پایه گفتارهای هوشنگ سامانی و علی‌اکبر خلعتبری، خواننده آواز ایرانی، شبیه‌خوان و پژوهشگر تعزیه، در نشست ۲۲ دی ۱۳۹۰ فرهنگسرای ابن‌سینا تنظیم شده است.

چرا شبیه خوانی نام گویایی است

این نمایش مذهبی و موسیقایی در بسیاری از محافل با نام تعزیه شناخته می‌شود، اما در بخش‌هایی از ایران، به‌ویژه فلات مرکزی، «شبیه‌خوانی» یا «شبیه» نیز نام رایج آن است. واژه شبیه‌خوانی به سازوکار نمایش اشاره دارد: اجراکنندگان، صورت نمایشی شخصیت‌ها و رویدادهایی را بازمی‌سازند که اصل آنها در گذشته رخ داده است.

«تعزیه» از نظر لغوی به عزا گرفتن اشاره می‌کند و می‌تواند دامنه‌ای گسترده‌تر از این شکل نمایشی داشته باشد. در مقابل، «شبیه‌خوانی» هم بازنمایی را در خود دارد و هم بر اهمیت خواندن تأکید می‌کند. در این هنر، کلام و چگونگی ادای آن سهمی اساسی در انتقال روایت دارند.

محور بسیاری از نسخه‌ها زبان فارسی است، اما شبیه‌خوانی به زبان‌های عربی و ترکی و نیز گویش لری هم اجرا می‌شود. بنابراین، بررسی نمونه فارسی نباید تنوع زبانی این سنت را از نظر دور کند.

روایت شفاهی و نیروی نمایش

بخش مهمی از آشنایی مردم با داستان‌ها و گذشته، از راه شنیدن و دیدن شکل می‌گرفت. نقالی، پرده‌خوانی و قصه‌گویی، رویدادها را برای کسانی روایت می‌کردند که لزوماً با متن مکتوب سر و کار نداشتند. شبیه‌خوانی نیز در چنین زمینه‌ای اهمیت یافت: واقعه را به صدا، تصویر و حضور زنده بازیگر تبدیل می‌کرد.

عکس تاریخی گروهی از تعزیه‌خوانان اصفهان با پوشاک و ابزار نمایشی
تعزیه‌خوانان اصفهان در عکس تاریخی ارنست هولتسر، ۱۸۸۰؛ بازتاب نورِ نسخهٔ آرشیوی بدون دست‌کاری حفظ شده است. عکس: ارنست هولتسر؛ نسخهٔ آرشیوی مرکز اسناد میراث فرهنگی اصفهان / ویکی‌مدیا کامنز؛ CC BY 4.0؛ تغییرات: کاهش اندازه و فشرده‌سازی، بدون برش یا حذف نشان.

این بازنمایی را نباید با خود واقعه تاریخی یکی گرفت. شبیه‌خوانی از قراردادهای نمایشی، شعر و نشانه‌هایی استفاده می‌کند که در طول زمان شکل گرفته‌اند. قدرت آن در شیوه اثر گذاشتن بر تماشاگر است؛ در اینکه چگونه مخاطب را وارد جهان نمایش می‌کند و به او امکان می‌دهد با شخصیت‌ها همراه شود.

پیش‌خوانی یا پیش‌واقعه‌خوانی، مقدمه ورود به این جهان است. قطعه‌ای از جنس ترانه و تصنیف که معمولاً به‌صورت دونفره یا گروهی اجرا می‌شود و زمینه شنیداری مجلس را می‌سازد. همان‌گونه که پیش‌درآمد در موسیقی شنونده را آماده می‌کند، پیش‌خوانی نیز مخاطب را به فضای تعزیه نزدیک می‌سازد.

رنگ و صدا چگونه شخصیت می سازند

رویارویی اولیا و اشقیا، یکی از پایه‌های نمایشی تعزیه است. این تفاوت تنها در داستان بیان نمی‌شود؛ پوشاک، لحن و شیوه خواندن نیز آن را به مخاطب منتقل می‌کنند. در قراردادهای شناخته‌شده این هنر، سبز نشانه اولیاست و قرمز به گروه اشقیا تعلق دارد. مخاطب حتی پیش از شنیدن کلام، با دیدن این رنگ‌ها جایگاه شخصیت را حدس می‌زند.

تفاوت شنیداری به همان اندازه اهمیت دارد. اولیاخوانان از آواز بهره می‌گیرند و مخالف‌خوانان یا اشقیاخوانان معمولاً با بیان خشن و پرهیبتِ «اُشتُلُم» سخن می‌گویند. این اختلاف، بخشی از شخصیت‌پردازی است. تأکید بر حروف و کیفیت ادای واژه‌ها می‌تواند خشونت یا نرمی گفتار را بیشتر کند، بی‌آنکه به تغییر متن نیاز باشد.

بااین‌حال، شخصیت‌ها به یک علامت ساده فروکاسته نمی‌شوند. حر نمونه روشنی است. او در آغاز با لباس زرد ظاهر می‌شود؛ رنگی میان دو قطب که وضعیت هنوز تعیین‌نشده‌اش را نشان می‌دهد. پس از پیوستن به امام حسین، بستن پارچه سبز بر کلاهش تغییر جایگاه او را آشکار می‌کند. شیوه آوازی خواندن حر نیز از آغاز، او را از الگوی معمول اشقیاخوانی جدا می‌سازد.

جزئیات پوشاک و نسبت میان نقش ها

لباس در تعزیه تنها نشانه‌ای برای تشخیص اشخاص نیست. رابطه آنان را نیز روشن می‌کند. در این سنت، مسلم به‌عنوان سفیر، با پوشاک سفید معرفی می‌شود؛ رنگی که صلح و دوستی را تداعی می‌کند. امام‌خوان با عمامه سبز ظاهر می‌شود و تأکید اصلی بر جایگاه هدایتگر اوست، نه سیمای نظامی‌اش.

عباس هنگام رویارویی با سپاه دشمن، پوشاک و ابزار رزم دارد، اما در حضور امام، چهره برادر کوچک‌تر و پیرو را نشان می‌دهد. تغییر پوشاک او، تفاوت این دو موقعیت را برای تماشاگر خوانا می‌کند. در اینجا طراحی لباس بخشی از روایت است، نه آرایشی جدا از آن.

حتی اقتدار ظاهری مخالف‌خوان نیز به معنای نمایش کمک می‌کند. اگر دشمن بی‌هیبت و ناتوان نشان داده شود، کشمکش نمایشی نیروی خود را از دست می‌دهد. بنابراین کیفیت اجرای نقش منفی، به اندازه نقش مثبت در باورپذیری جهان نمایش سهم دارد.

زبان رسمی و اندازه نگه داشتن کلام

یکی از ویژگی‌های تعزیه کلاسیک، فاصله گرفتن از زبان محاوره است. متن‌ها بر شعر و بیان رسمی تکیه دارند و پشتوانه‌شان را از ادبیات کلاسیک می‌گیرند. این ویژگی با سنت آموزش مکتب‌خانه‌ای و زبان شاعرانی که نسخه‌ها را می‌سرودند نیز نسبت دارد.

رسمی بودن به معنی یکنواختی نیست. گفتار می‌تواند نیایشی، پندآموز، تهدیدکننده یا فریبنده باشد، اما هر حالت در چارچوبی زبانی بیان می‌شود. تندی مخالف‌خوان هم لزوماً به گفتاری بی‌مهار و دشنام‌آلود تبدیل نمی‌شود. حتی خطاب اشقیا به اولیا ممکن است همراه با عبارت‌های احترام‌آمیز باشد؛ تناقضی که به پیچیدگی موقعیت نمایشی کمک می‌کند.

از این منظر، متن خوب فقط واژه‌های اثرگذار ندارد؛ می‌داند هر شخصیت، در برابر چه کسی، تا کجا و چگونه سخن بگوید. این دقت، برای هر هنری که با گفت‌وگو و اجرای کلام سر و کار دارد، ارزش مطالعه دارد.

لباس و حرکت بدون بیان کافی نیست

در بررسی ارکان اجرا، پوشاک متناسب، زبان و متن، حرکت و بیان در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. حرکت در شبیه‌خوانی معمولاً به اندازه خوانش کلام برجسته نیست، اما به تناسب نقش به کار می‌رود. اشاره‌های آرام امام‌خوان با جنب‌وجوش یک شخصیت جنگاور یکسان نیست؛ همان‌طور که حرکت دست و شمشیر می‌تواند بر هیبت یا تهدید بیفزاید.

با وجود این، بازیگری که لباس و حرکت مناسب دارد اما واژه‌ها را روشن و مؤثر ادا نمی‌کند، بخش بزرگی از توان نقش را از دست می‌دهد. این نکته درباره مخالف‌خوان نیز صادق است. اجرای دقیق کلام شمر، هرچند خود شخصیت برای تماشاگر منفور باشد، می‌تواند یکی از نقاط قوت یک مجلس شود.

اهمیت فن بیان در همین‌جا آشکار می‌شود: صدا میان متن، شخصیت و مخاطب رابطه برقرار می‌کند. قوت یا ضعف این رابطه بر حاصل همه اجزای دیگر اثر می‌گذارد.

یک شخصیت با چند لحن

لحن شخصیت در تمام نمایش ثابت نمی‌ماند. همان‌گونه که در زندگی روزمره، یک واژه را در برابر افراد مختلف به شیوه‌های متفاوت ادا می‌کنیم، در شبیه‌خوانی نیز تغییر موقعیت باید در صدا شنیده شود.

گفت‌وگوی شمر و عباس نمونه روشنی است. هنگامی که شمر می‌کوشد با امان‌نامه عباس را از همراهی با امام بازدارد، لحنش با زمانی که تهدید می‌کند تفاوت دارد. پاسخ آوازی عباس نیز متناسب با این دو موقعیت تغییر می‌کند. اجرای علی‌اکبر خلعتبری در نقش عباس و فرامرز خلعتبری در نقش شمر، این تفاوت را به‌خوبی نشان می‌دهد.

اهمیت مثال در آن است که «خشن خواندن» یک نسخه ثابت برای همه جمله‌های نقش منفی نیست. فریب، ترغیب، سرزنش و تهدید، بیان‌های یکسانی نمی‌خواهند. شنونده باید بتواند تغییر مقصود را از تغییر لحن دریابد.

آیا هر دستگاه تنها یک حال و هوا دارد

گاه برای دستگاه‌ها و آوازهای ایرانی، حالت‌های تقریباً ثابتی در نظر گرفته می‌شود؛ یکی مناسب حماسه، دیگری مناسب اندوه. نمونه‌های شبیه‌خوانی این نگاه را به پرسش می‌کشند. نوع فواصل مهم است، اما شیوه خواندن و موقعیت نمایشی نیز در احساسی که به شنونده می‌رسد سهم دارند.

در نمونه‌ای از تعزیه «شهادت امام علی»، وداع حسنین با پدر در بیات ترک خوانده می‌شود و کیفیت خوانش، اندوه موقعیت را منتقل می‌کند. در نمونه‌ای دیگر، عباس در برابر شمر در دستگاه شور آواز می‌خواند، اما بیان او باید مقتدر و حماسی باشد. خواننده با تکیه، شدت بیان و ادوات آوایی، چنین حالتی را می‌سازد.

نتیجه این مقایسه آن نیست که ویژگی‌های موسیقایی دستگاه‌ها بی‌اهمیت‌اند؛ تأکید بر این است که حالت نهایی اجرا را نمی‌توان فقط از نام دستگاه پیش‌بینی کرد. شعر، خوانش و رابطه شخصیت‌ها را نیز باید شنید.

گفتار در میان آواز

شبیه‌خوان گاهی برای برجسته کردن واژه‌ای، از جریان آواز فاصله می‌گیرد و به بیان گفتاری نزدیک می‌شود. این شیوه را می‌توان رسیتاسیون یا گفتار میان آواز خواند. تغییر ناگهانی کیفیت بیان، توجه شنونده را به واژه مورد نظر جلب می‌کند و می‌تواند شدت رویارویی را افزایش دهد.

ادوات آوایی نیز کارکردی مشابه دارند. آوایی کوتاه مانند «هِی» می‌تواند در موقعیت رزم به تهدید یا نیروبخشی کمک کند، بی‌آنکه نقش اولیاخوان به اُشتُلُم‌خوانی تبدیل شود. کاربرد این ابزارها وابسته به موقعیت است؛ افزودن بی‌دلیلشان، جای تشخیص درستِ معنای جمله را نمی‌گیرد.

برای خواننده و گوینده، ارزش این نمونه‌ها در توجه دوباره به جزئیاتی است که آسان از کنارشان می‌گذریم: کدام واژه باید برجسته شود، کجا لحن تغییر کند و چگونه صدا، مقصود جمله را روشن‌تر سازد.

شبیه خوانی به عنوان موضوع آموزش هنر

ماندگاری شبیه‌خوانی در شهرها و روستاها، به کوشش نسل‌هایی از اجراکنندگان و همراهی مردم وابسته بوده است. شناخت آن به گزارش تاریخ یا توصیف آیین محدود نمی‌شود. متن، طراحی لباس، حرکت و به‌ویژه بیان موسیقایی، هر یک موضوعی برای بررسی و آموزش‌اند.

تماشاگران گردآمده برای دیدن تعزیه در فدیشهٔ خراسان
تماشاگران تعزیه در فدیشهٔ خراسان، ۲۰۲۲؛ حضور مردم بخشی از زمینهٔ زندهٔ این هنر است. عکس: Mohammadzand.photo / ویکی‌مدیا کامنز؛ CC BY-SA 4.0؛ تغییرات: کاهش اندازه و فشرده‌سازی، بدون برش یا حذف نشان.

برای هنرجوی آواز و علاقه‌مند به نمایش، این سنت پرسش روشنی پیش می‌گذارد: چگونه می‌توان با امکانات محدود، شخصیت و موقعیت را برای مخاطب باورپذیر کرد؟ بخش مهمی از پاسخ را باید در دقت شبیه‌خوانان به کلام و در توانایی آنان برای معنا دادن به صدا جست.

تصویر شاخص — اجرای تعزیه در فدیشهٔ خراسان، ۲۰۲۲؛ تصویری مستقل از موضوع مقاله، نه از نشست فرهنگسرای ابن‌سینا. عکس: Mohammadzand.photo / ویکی‌مدیا کامنز؛ CC BY-SA 4.0؛ تغییرات: کاهش اندازه و فشرده‌سازی، بدون برش یا حذف نشان.

منبع

«یک دنیا زیبایی در هنر شبیه‌خوانی ایران»، وبلاگ «فرهنگ و موسیقی ما»، ۱۷ مرداد ۱۳۹۱؛ بر پایه گفتارهای هوشنگ سامانی و علی‌اکبر خلعتبری در نشست ۲۲ دی ۱۳۹۰.

https://our-music.blogfa.com/post/350

این نسخه با عنوان تازه، تلخیص و ویرایش زبانی و ساختاری برای مجله هنرآموز تنظیم شده است. انتساب مشترک گفتارها حفظ شده و نمونه‌های شنیداری در منبع اصلی معرفی شده‌اند.