مبانی نظری

مُد چیست و چه تفاوتی با گام دارد؟

لوله‌های صوتی با مرکز برجسته؛ استعاره‌ای از سازمان مُدال

مُدهای دیاتونیک، مرکز صوتی و نت‌های شاخص را با مقایسهٔ دورین و آئولین یاد بگیرید؛ تفاوتِ گام با رفتارِ مدال و مرزِ مقایسه با دستگاه ایرانی.

اگر نت‌های دو ماژور را از ر تا ر بنوازیم، آیا خودبه‌خود موسیقیِ دورین ساخته‌ایم؟ این تمرین، ترتیبِ فاصله‌های دورین را نشان می‌دهد، اما هنوز همهٔ پاسخ نیست. برای شنیدنِ یک مُد، باید بدانیم کدام نت نقشِ مرکز دارد، نت‌های دیگر چگونه با آن رابطه می‌سازند و جمله چگونه حرکت و مکث می‌کند. فهرستِ نت‌ها به‌تنهایی رفتارِ موسیقی را توضیح نمی‌دهد.

واژهٔ مُد در دوره‌ها و فرهنگ‌های مختلف کاربردهای متفاوتی داشته است. در این مقاله، ابتدا مُدهای دیاتونیکِ رایج در آموزشِ امروزِ موسیقی غربی را می‌شناسیم و سپس مرزِ مقایسه با سنت‌های دیگر را روشن می‌کنیم. هدف، حفظِ هفت نامِ ناآشنا نیست؛ هدف این است که تفاوتِ یک الگوی گامی و یک سازمانِ شنیداری را در چند مثالِ ساده تجربه کنیم.

دست نوازنده روی شستی‌های پیانو

گام یک نقشهٔ مرتب از نت‌هاست

گام، نت‌های یک مجموعه را در ترتیبِ زیر و بمی نشان می‌دهد. با نواختنِ دو، ر، می، فا، سل، لا، سی، دو می‌توان الگوی ماژور را مرور کرد. این نمایش دربارهٔ فاصله‌های پیاپی اطلاعات می‌دهد، اما نمی‌گوید قطعه چه ریتمی دارد، روی کدام نت بیشتر مکث می‌کند، چگونه فرود می‌آید یا چه عبارت‌هایی را مهم می‌داند. گام برای دیدنِ مصالح سودمند است، ولی جایِ خودِ موسیقی را نمی‌گیرد.

در کاربردِ امروزیِ مُدهای دیاتونیک، یک مرکزِ صوتی و الگوی رابطهٔ درجه‌ها با آن اهمیت دارد. اگر ر مرکز باشد، نسبتِ فا، سی و دو با ر را می‌شنویم؛ اگر دو مرکز باشد، همان صداها نقش‌های دیگری می‌گیرند. «درجه» یعنی جایگاهِ نت نسبت به مرکزِ انتخاب‌شده. بنابراین دو اجرا می‌توانند نامِ نت‌های مشترک داشته باشند و بااین‌حال سازمانِ مدالِ متفاوتی بسازند. [۱، ۲]

این تمایز به معنیِ بی‌فایده بودنِ گام‌نوازی نیست. گام به گوش و دست کمک می‌کند الگو را بشناسند. محدودیت زمانی پیش می‌آید که بالا و پایین رفتنِ منظم را معادلِ شناختِ کاملِ مُد بدانیم. هنرجو باید الگو را در جمله‌ای با تکیه، مکث و مقصد نیز به کار ببرد.

چرا شروع کردن از یک نت کافی نیست

روی پیانو، شستی‌های سفید از ر تا ر، نت‌های ر، می، فا، سل، لا، سی، دو، ر را می‌دهند. این توالی الگوی ر دورین را دارد. اما اگر همراهی پیوسته روی دو ماژور تأکید کند و جمله‌ها به دو برگردند، صرفِ شروعِ ملودی از ر تضمین نمی‌کند دورین بشنویم. نتِ آغاز می‌تواند یک عضوِ غیرمرکزیِ ملودی باشد.

برای شنیدنِ ر دورین، می‌توان ر را به‌صورتِ صدای کشیده یا تکرارشونده نگه داشت و جمله‌های کوتاهی ساخت که روی ر مستقر شوند. سپس به فاصلهٔ فا تا ر و سی تا ر گوش داد. صدای کشیده، که گاهی «واخوان» یا درون نامیده می‌شود، در این تمرین نقشِ مرجع دارد؛ هر نوعِ واخوان در هر فرهنگ لزوماً کارکردِ یکسانی ندارد. این یک روشِ آزمایشیِ ساده برای روشن کردنِ مرکز است.

از سوی دیگر، تکرارِ افراطیِ یک نت هم به‌تنهایی مُد را کامل نمی‌کند. حرکت‌های اطرافش و نت‌های شاخص باید فرصتِ شنیده شدن داشته باشند. اگر فقط ر و لا بنوازیم، اطلاعات برای تمایزِ دورین از چند امکانِ دیگر کم است. بنابراین «مرکز را پیدا کردم» و «مُد را شناختم» دو مرحلهٔ مرتبط ولی جدا هستند.

هفت الگوی دیاتونیک در یک نگاه

در آموزشِ امروز، هفت مُدِ دیاتونیک معمولاً ایونین، دورین، فریژین، لیدین، میکسولیدین، آئولین و لوکرین نامیده می‌شوند. دیاتونیک در این بحث به خانواده‌ای از مجموعه‌های هفت‌نتی با الگوی مشخصِ پرده و نیم‌پرده اشاره دارد. این نام‌ها در کاربردِ مدرن با اصطلاح‌های تاریخی پیوند دارند، اما نباید تصور کنیم هر نام در یونانِ باستان، سده‌های میانه و موسیقیِ امروز دقیقاً یک معنا داشته است. [۱، ۲]

ایونین از نظرِ الگوی گامی همان ماژور و آئولین همان مینورِ طبیعی است. دورین را می‌توان مانندِ مینورِ طبیعی با درجهٔ ششمِ بالاتر و فریژین را مانندِ مینورِ طبیعی با درجهٔ دومِ پایین‌تر شنید. این مقایسه‌ها زمانی روشن‌اند که مرکز را ثابت نگه داریم. برای مثال، ر دورین نسبت به ر مینورِ طبیعی سیِ بکار دارد، درحالی‌که ر مینورِ طبیعی سی‌بمل دارد.

لیدین شبیهِ ماژور با درجهٔ چهارمِ بالاتر است؛ دو لیدین به‌جای فا، فا‌دیز دارد. میکسولیدین شبیهِ ماژور با درجهٔ هفتمِ پایین‌تر است؛ دو میکسولیدین به‌جای سی، سی‌بمل دارد. لوکرین در مقایسه با مینورِ طبیعی، درجه‌های دوم و پنجمِ پایین‌تر دارد. وجودِ پنجمِ کاسته باعث می‌شود آن را با شش الگوی دیگر ساده‌انگارانه یکی نگیریم؛ در بسیاری از کاربردهای آموزشی، تثبیتِ مرکزِ آن نیاز به توجهِ بیشتری دارد.

هم‌پایه شنیدن از حفظِ شکلِ انگشت مفیدتر است

دو روشِ رایج برای یادگیری وجود دارد. در روشِ نسبی، مجموعهٔ نت‌ها ثابت می‌ماند و مرکز عوض می‌شود؛ مانندِ دو ایونین و ر دورین روی نت‌های سفید. در روشِ هم‌پایه، مرکز ثابت است و بعضی نت‌ها تغییر می‌کنند؛ مانندِ ر آئولین و ر دورین. روشِ دوم برای شنیدنِ نقشِ یک درجهٔ شاخص بسیار روشن است، چون لازم نیست هم‌زمان ارتفاعِ مرکز را هم عوض کنیم.

نمودارِ «تیره تا روشن» در تصویر، مُدها را بر اساسِ تغییرِ درجه‌ها مرتب می‌کند. این زبان، استعاره‌ای رایج در بعضی آموزش‌هاست؛ اندازه‌گیریِ نور یا حکمِ ثابت دربارهٔ احساس نیست. شنونده مجبور نیست لیدین را شادتر یا لوکرین را غمگین‌تر تجربه کند. سرعت، رنگ، ریتم، جمله و تجربهٔ فرهنگی همچنان در برداشتِ عاطفی سهم دارند. ارزشِ این نمودار برای ما، دیدنِ تفاوتِ ساختاریِ درجه‌هاست.

روی گیتار یا سازهای مشابه، یک شکلِ انگشت‌گذاری می‌تواند چند کاربردِ مدال داشته باشد. نامِ مُد از جای شروعِ شکلِ دست به‌تنهایی معلوم نمی‌شود. اگر الگو را با همراهی و مرکزِ متفاوت تمرین نکنیم، ممکن است هفت شکل را حفظ کنیم ولی هنوز همان مرکزِ قبلی را بشنویم. از خود بپرسید «کدام نت قرار است مقصد باشد؟» و آن را با صدا بررسی کنید.

هفت مُد از لوکرین تا لیدین همراهِ درجه‌های تغییریافته

ترتیبِ تیره تا روشن به تغییرِ ساختاریِ درجه‌ها اشاره دارد؛ احساسِ همهٔ شنوندگان را پیش‌بینی نمی‌کند

آئولین با همهٔ رفتارهای مینور یکسان نیست

یکی از اشتباه‌های رایج این است که «مینور» را در هر بافت دقیقاً مترادفِ آئولین بدانیم. آئولین با الگوی مینورِ طبیعی برابر است. اما در موسیقیِ تونالِ مینور، درجه‌های ششم و هفتم می‌توانند تغییر کنند؛ مثلاً بالا رفتنِ هفتم برای ساختنِ کشش به تونیک کاربرد دارد. پس تمامِ رفتارِ یک قطعهٔ مینور را از گامِ آئولینِ ثابت به دست نمی‌آوریم. [۳]

تصویرِ سی مینورِ ملودیک، نمونه‌ای از تغییرِ درجه‌های ششم و هفتم در الگوی آموزشیِ صعود و نزول است. این تصویر را برای مقایسه آورده‌ایم، نه به‌عنوانِ یکی از هفت مُدِ دیاتونیک. در یک تحلیلِ واقعی، باید مشخص کنیم دربارهٔ مجموعهٔ نت‌ها حرف می‌زنیم، دربارهٔ مُدِ غالب یا دربارهٔ عملکردِ هارمونیکِ جمله. ممکن است قطعه از چند نوعِ مصالح استفاده کند و با یک برچسبِ ساده کامل توصیف نشود.

سی مینور ملودیک در صعود و نزول با درجه‌های ششم و هفتم متغیر

این مثالِ مینورِ ملودیک یکی از هفت مُدِ دیاتونیک نیست. W یعنی پرده و H یعنی نیم‌پرده؛ در صعود، سل‌دیز و لا‌دیز و در نزول، سل و لا بکارند

یک مسیرِ تشخیص و محدودیتِ آن

نمودارِ تشخیصِ تصویر با یافتنِ تونیک شروع می‌کند و سپس دربارهٔ سوم و درجه‌های شاخص سؤال می‌پرسد. اگر سوم بزرگ است، هفتمِ پایین‌آمده می‌تواند سرنخی برای میکسولیدین باشد؛ اگر چهارم بالا رفته، لیدین مطرح می‌شود. در شاخهٔ سومِ کوچک، توجه به دوم و ششم به تمایزِ فریژین، دورین و آئولین کمک می‌کند. [۲]

این راهنما فقط وقتی کار می‌کند که مرکز و نت‌های لازم به‌قدر کافی روشن باشند. نمودار همهٔ مُدهای ممکن یا لوکرین را پوشش نمی‌دهد. همچنین یک نتِ گذرِ تغییر‌یافته، به‌تنهایی مُدِ کلِ قطعه را تعیین نمی‌کند. میزانِ تکرار، جایگاهِ ساختاری و مسیرِ ملودی را بررسی کنید. اگر ملودی درجهٔ ششم را اصلاً به کار نبرده، شاید نتوان دورین و آئولین را از همین بخش به‌طور قطعی جدا کرد.

درختِ تشخیص مُد با پرسش دربارهٔ تونیک سوم و درجه‌های شاخص

راهنما از تونیک شروع می‌کند؛ شاخه‌ها دربارهٔ سوم، هفتم، چهارم، دوم و ششم‌اند و لوکرین را پوشش نمی‌دهند

مُدهای غربی معادلِ دستگاه و ردیف نیستند

واژهٔ مُد گاهی برای توصیفِ کلیِ نظام‌های سازمان‌دهیِ زیر و بمی در فرهنگ‌های گوناگون به کار می‌رود. این کاربردِ گسترده نباید تفاوت‌ها را محو کند. دستگاه و آواز در موسیقی ایرانی را نمی‌توان فقط با یک ردیفِ هفت‌نتی یا با نامِ یکی از مُدهای غربی برابر گرفت. مسیرِ ملودی، نقشِ نت‌ها، گردش‌ها، فرودها و شیوهٔ اجرا نیز برای شناخت اهمیت دارند.

در معرفیِ رسمیِ یونسکو، ردیفِ موسیقی ایرانی مجموعه‌ای از واحدهای ملودیکِ موسوم به گوشه توصیف شده که در سازمانی مدال قرار می‌گیرند و از راهِ آموزشِ استاد به شاگرد منتقل می‌شوند. این توصیف نشان می‌دهد موضوع صرفاً حفظِ گام نیست. بااین‌حال، همان معرفیِ کوتاه جایِ آموزشِ عملیِ یک روایتِ ردیف یا شرحِ دقیقِ هر دستگاه را نمی‌گیرد. [۴]

تصویرِ نوازندهٔ سازِ زهیِ ایرانی یادآورِ پیوندِ موسیقی با عملِ اجراست؛ شکلِ ساز به‌تنهایی مُد را تعیین نمی‌کند و از یک عکس نمی‌توان دستگاهِ اجراشده را تشخیص داد. برای یادگیریِ موسیقی ایرانی، از معلم بخواهید یک عبارتِ مشخص را با نقشِ نتِ تکیه و نوعِ فرود توضیح دهد. فواصل را از اجرای معتبر و در بافت بشنوید؛ فرضِ اینکه همهٔ ظرایف به ربع‌پرده‌های مساوی خلاصه می‌شوند، راهنمای مطمئنی نیست.

نوازندهٔ یک ساز زهیِ ایرانی در فضای باز

تمرینِ دورین و آئولین با مرکزِ ثابت

ابتدا ر را در محدودهٔ راحت، آرام و کشیده نگه دارید یا به کمکِ همراه تکرار کنید. سپس جملهٔ تألیفیِ ر، فا، لا، سی، لا، فا، می، ر را بنوازید. این نمونه از مصالحِ ر دورین استفاده می‌کند و با بازگشت به ر، مرکز را تقویت می‌کند. در نسخهٔ دوم، فقط سی را به سی‌بمل تبدیل کنید. حالا مصالحِ جمله با ر آئولین سازگار است.

سرعت، ریتم، شدت و رنگِ دو اجرا را یکسان نگه دارید. نخست بگویید کدام نت عوض شد؛ سپس دربارهٔ حسِ هر اجرا حرف بزنید. پاسخِ احساسیِ یکسانی از همه انتظار نداریم. نتیجهٔ روشنِ تمرین این است که بتوانید درجهٔ ششمِ متفاوت را در نسبت با ر دنبال کنید. اگر تغییر مبهم بود، فقط ر و سی، سپس ر و سی‌بمل را مقایسه کنید و دوباره به جمله برگردید.

در مرحلهٔ بعد، همان ایده را با مرکزِ لا انجام دهید. لا دورین فا‌دیز دارد، اما لا آئولین فا دارد. اگر تفاوت را این بار هم می‌شنوید، احتمالاً رابطه را فراتر از یک جایِ ثابتِ دست دنبال کرده‌اید. سپس جملهٔ تازه‌ای بسازید که مرکز و درجهٔ شاخصش روشن باشد؛ لازم نیست ترتیبِ گام را کامل بالا و پایین بروید. این تمرین پیشنهاد آموزشی است، نه معیارِ تشخیصِ استعداد یا آزمونِ پژوهشی.

معلم و خانواده چگونه از حفظ‌کردن فراتر بروند

معلم می‌تواند ابتدا دو مُدِ هم‌پایه را انتخاب کند و تا زمانی که تفاوتشان در جمله شنیده نشده، فهرست را طولانی نکند. از هنرجو بخواهد مرکز را پیدا کند، نتِ شاخص را نشان دهد و یک پایانِ مناسب بسازد. نام‌گذاری آخرِ این مسیر هم می‌تواند انجام شود. اگر فقط یک تصویرِ ذهنیِ مبهم باقی مانده، شنیدنِ مقایسه‌ای از افزودنِ تعریف‌های بیشتر مفیدتر است.

خانواده می‌تواند دو نسخهٔ کوتاه را با ترتیبِ متفاوت پخش کند و از هنرجو بخواهد تفاوت را توضیح دهد، بدون آنکه واژه‌هایی مثل شاد و غمگین را به او تحمیل کند. برای ادامهٔ یادگیری با هنرآموز، در کنارِ نامِ هر مُد یک نمونهٔ شنیده‌شده، مرکز و یک ویژگیِ ملودیک یادداشت کنید. شناختِ مُد زمانی زنده می‌شود که نت‌ها از فهرستِ کاغذی به رابطه‌های شنیدنی در موسیقی تبدیل شوند.

منابع برای مطالعه

1 هَم؛ آشنایی با مُدهای دیاتونیک منبع

2 گاتهام و لاونگود؛ مُدهای دیاتونیک منبع

3 هَم و هیوز؛ رفتارِ مینور منبع

4 یونسکو؛ ردیفِ موسیقی ایرانی منبع

منابع تصاویر

تصویر 1، Fingers on the piano keys (Unsplash).jpg؛ Gabriel Barletta gabebarletta

تصویر 2، Brightness and Darkness of Modes؛ Nathaniel Mitchell؛ CC BY-SA 4.0

تصویر 3، Scale-degree Names Minor؛ Chelsey Hamm؛ CC BY-SA 4.0

تصویر 4، Identifying Modes flowchart with Phrygian؛ Sarah Louden and Megan Lavengood؛ CC BY-SA 4.0

تصویر 5، An Iranian setar player in northern Iran, 08؛ Mostafa Meraji؛ CC BY 4.0