سازهای ایرانی

حسن کسایی و راهی که نی در موسیقی ایران پیمود

نمایی از معماری مسجد جامع اصفهان

حسن کسایی برای بسیاری از شنوندگان، همان صدایی بود که نی را به زندگی‌شان آورد. ساز او هم میراث نسل پیش از خود را حمل می‌کرد و هم چنان رنگ و بیانی داشت که شنونده تازه را به سوی موسیقی ایرانی می‌کشاند. برای شناخت جایگاهش، باید در کنار نی‌نوازی، به ساخته‌های کم‌شمار اما ماندگار او، پیوند موسیقی‌اش با اصفهان و منش هنری‌اش نیز گوش سپرد.

نویسنده: هوشنگ سامانی

تنظیم برای مجله هنرآموز

حسن کسایی برای بسیاری از شنوندگان، همان صدایی بود که نی را به زندگی‌شان آورد. ساز او هم میراث نسل پیش از خود را حمل می‌کرد و هم چنان رنگ و بیانی داشت که شنونده تازه را به سوی موسیقی ایرانی می‌کشاند. برای شناخت جایگاهش، باید در کنار نی‌نوازی، به ساخته‌های کم‌شمار اما ماندگار او، پیوند موسیقی‌اش با اصفهان و منش هنری‌اش نیز گوش سپرد.

پرتره حسن کسایی، موسیقی‌دان و نوازنده نی
حسن کسایی؛ عکس مسیح آذرخش، ۲۲ مارس ۲۰۰۹. عکس: Masih Azarakhsh (مسیح آذرخش)؛ ویکی‌مدیا کامانز؛ CC BY-SA 2.0. فرمت بهینه‌شده WebP؛ بدون برش یا دستکاری محتوای تصویر. نسخه بهینه‌شده تحت همین مجوز عرضه می‌شود.

نگهداری از یک صدا و گشودن راهی تازه

در بخشی از تاریخ معاصر موسیقی ایران، بعضی سازها با شمار اندکی از نوازندگان شناخته‌شده به حیات خود ادامه می‌دادند. شنوندگان عمومی به آثار همه استادان نسل‌های پیش دسترسی نداشتند و نام‌هایی چون نایب اسدالله، مهدی نوایی و حسین یاوری برای بسیاری ناآشنا بود. در چنین فضایی، نی کسایی به یکی از صداهای اصلی موسیقی دستگاهی در گوش مردم بدل شد.

اهمیت او را می‌توان در دو کار دید. نخست، میراث‌داری: کسایی آنچه از سنت نی‌نوازی و آموزه‌های موسیقایی پیشینیان دریافت کرده بود، زنده نگه داشت و به نسل بعد رساند. نوازندگانی چون محمد موسوی، حسن ناهید، عبدالنقی افشارنیا، محمدعلی کیانی‌نژاد، بهزاد فروهری، حسین عمومی و جمشید عندلیبی، مستقیم یا غیرمستقیم از صدای او اثر پذیرفتند.

کار دیگرش، جلا دادن به صدای نی بود. نواخته‌هایش برای مردم و حتی موسیقی‌دانان حرفه‌ای رنگی تازه داشت. اهمیت این کار زمانی روشن‌تر می‌شود که به یاد آوریم شنیدن صدای استادان قدیمی به آسانی امروز نبود؛ بخشی از نی‌نوازی نایب اسدالله سال‌ها در آرشیوها مانده بود و بعدها با کوشش فرهنگ رجایی در مجموعه «گنج سوخته» به گوش علاقه‌مندان رسید.

کسایی با سازی ساده در ظاهر و دشوار در اجرا، تجربه‌ای گسترده از بیان موسیقایی پیش روی شنونده گذاشت. سهم او در ماندگاری نی تنها حفظ یک شیوه نبود؛ موسیقی‌اش دیگران را به شنیدن و نواختن این ساز ترغیب می‌کرد.

آهنگسازی در سایه نی نوازی

نام کسایی بیش از هر چیز یادآور نوازندگی است، اما ساخته‌های او نیز بخشی مهم از کارنامه‌اش را روشن می‌کنند. در اینجا شمار آثار معیار مناسبی نیست. گاهی یک آهنگ چنان در حافظه شنوندگان می‌ماند که تأثیرش از مجموعه‌ای پرشمار بیشتر است.

«سلام» از همین دست آثار است. لطافت و گیرایی آن سبب شد در دوره پهلوی دوم به‌عنوان آرم یکی از برنامه‌های صبحگاهی رادیو استفاده شود. حسین علیزاده نیز سال‌ها بعد آن را با تنظیمی تازه، در آلبوم «صبحگاهی» و با صدای محسن کرامتی منتشر کرد. کسایی از این تنظیم به نیکی یاد کرده بود. من نیز با وام گرفتن از آهنگ و تنظیم علیزاده، تصنیف «بنی‌آدم» را ساختم؛ نمونه‌ای از اینکه یک ملودی چگونه می‌تواند به تجربه‌های تازه راه پیدا کند.

پشت پیدایش «سلام»، گوش حساس آهنگساز به موسیقی گفتار روزمره قرار دارد. کسایی در خاطره‌ای از مردی در بازار اصفهان سخن می‌گفت که هنگام قدم زدن، پی‌درپی به بازاریان سلام می‌کرد. آهنگ ادای همین سلام‌ها، انگاره اصلی قطعه شد. این روایت نشان می‌دهد ماده اولیه موسیقی گاهی در چیزی نهفته است که هر روز می‌شنویم و بی‌اعتنا از کنارش می‌گذریم.

شبی که هشت بهشت در تالار وحدت نواخته شد

یکی از خاطره‌های روشن من از کسایی، به بزرگداشت داوود پیرنیا در دی ۱۳۷۹ بازمی‌گردد. در تالار وحدت، ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی برنامه داشت و شماری از استادان موسیقی نیز در میان مهمانان بودند.

نوبت اجرای «هشت بهشت»، ساخته کسایی، رسید. پاشا هنجنی نی می‌نواخت و ارکستر او را همراهی می‌کرد. اجرای بی‌کلام، توجه شنوندگان را یکسره به سازها سپرده بود. کسایی از شنیدن آن چنان به شوق آمد که تا پای ارکستر رفت و با فخرالدینی و هنجنی دست داد.

وقتی برایش میکروفون آوردند، از زمینه ساخته شدن «هشت بهشت» گفت. عده‌ای در اصالت آهنگ «سلام» تردید کرده و گفته بودند اگر ساخته خود اوست، آهنگ دیگری مانند آن بسازد. کسایی توضیح داد که «هشت بهشت» را در پاسخ به همان حرف‌ها ساخته است؛ «سلام» در چهارگاه بود و این یکی در شور.

آن شب هم توان آهنگسازی او دیده شد و هم لذتی که از شنیدن اجرای خوب اثرش می‌برد. در خاطره من، این تصویر به اندازه صدای نی‌اش ماندگار است.

اصفهان را چگونه می توان شنید

بارها هنگام دیدن معماری اصفهان از خود پرسیده‌ام اگر یکی از این بناها به صدا بدل شود، چه خواهیم شنید؟ این پرسش برای من راهی است برای فهم موسیقی کسایی. هر خشت بنا، مانند نتی در یک اثر موسیقایی، به‌تنهایی همه معنا را در خود ندارد؛ نسبت اجزاست که به مجموعه شکل می‌دهد.

به گمان من، نی کسایی تنها روایت ردیف موسیقی ایرانی نبود. در پیچ‌وخم جمله‌ها و کیفیت صدایش، می‌شد نسبتی با هنر شهرش یافت. به‌ویژه مسجد جامع عتیق اصفهان، با لایه‌های گوناگون تاریخی و معماری‌اش، برای من هم‌نشینی نزدیکی با این صدا دارد.

برای تجربه این نگاه، شنیدن مخالف سه‌گاه یا ابوعطای کسایی در کنار تماشای مسجد جامع عتیق، پیشنهاد دلنشینی است. این همراهی قرار نیست نسبتی فنی میان نقشه بنا و ملودی ثابت کند؛ تجربه‌ای شنیداری و دیداری است که زمان‌های دور را در ذهن به یکدیگر نزدیک می‌کند. در چنین لحظه‌ای، صدای نی از یک اجرای متعلق به چند دهه پیش فراتر می‌رود و با حافظه فرهنگی شهر پیوند می‌خورد.

آسودگی در زندگی و موسیقی برای همگان

کسایی در خانواده‌ای بازرگان و برخوردار پرورش یافت. این موقعیت به او امکان می‌داد بدون دغدغه تأمین معاش از راه نوازندگی، آنچه را از درونش می‌جوشید بنوازد. این استقلال، بخشی از زمینه زندگی هنری او بود؛ بااین‌حال، مخاطبان سازش به طبقه اجتماعی خودش محدود نماندند.

موسیقی او میان شنوندگانی با زندگی‌ها و سلیقه‌های متفاوت راه یافت. همین گستردگی نشان می‌دهد که تجربه شخصی هنرمند می‌تواند زبانی مشترک پیدا کند. کسایی برای دل خود می‌نواخت، اما صدایش در دل بسیاری دیگر نیز می‌نشست.

صراحت او در داوری هنری هم برای اطرافیانش شناخته‌شده بود. فریبرز رستمی نقل می‌کرد که کسایی پس از شنیدن نوازندگی جوانی، واکنشی انتقادی نشان داد و وقتی دلگیری او را دید، توضیح داد که نقد یک کارشناس از تحسین بی‌حساب شنوندگان ناآگاه سودمندتر است. اهمیت این خاطره در تندی یا نرمی عبارت‌ها نیست؛ در جدی گرفتن داوری هنری و ارزش آموختن از آن است.

یاد کسایی با شنیدن سازش

برای نزدیک شدن به جهان کسایی، شنیدن از هر ستایش‌نامه‌ای راهگشاتر است. آواز تاج اصفهانی در شور و دشتی، همراه با نی کسایی و تار جلیل شهناز، نمونه‌ای شنیدنی برای این آشنایی است. در این هم‌نشینی، آواز و دو ساز به یکدیگر پاسخ می‌دهند و کیفیت بیان هر هنرمند در گفت‌وگو با دیگری روشن می‌شود.

به یاد آوردن کسایی، تنها بازگفتن نام یک استاد نیست. کافی است درنگ کنیم و به جمله‌ای از نی او گوش بدهیم: به شیوه آغاز کردن، پیوستن نغمه‌ها و گفت‌وگویی که با آواز برقرار می‌کند. بخش مهمی از پاسخ به این پرسش که چرا کسایی در موسیقی ایران ماندگار شد، در خود همین صداست.

تصویر اصلی: مسجد جامع اصفهان؛ بنایی که نویسنده در این مقاله، تماشای آن را در کنار شنیدن نی کسایی پیشنهاد می‌کند. این تصویر ثبت همان تجربه شخصی یا اجرای موسیقی نیست. عکس: Mohammad.Tarem؛ ویکی‌مدیا کامانز؛ CC BY-SA 4.0. فرمت بهینه‌شده WebP؛ بدون برش یا دستکاری محتوای تصویر. نسخه بهینه‌شده تحت همین مجوز عرضه می‌شود.

منبع

هوشنگ سامانی، «ترجمان صوتی اصفهان»، وبلاگ «فرهنگ و موسیقی ما»، ۳۱ خرداد ۱۳۹۱.

https://our-music.blogfa.com/post/345

این نسخه با عنوان تازه، تلخیص و ویرایش زبانی و ساختاری برای مجله هنرآموز تنظیم شده است. خاطره‌های اول‌شخص متعلق به نویسنده متن اصلی‌اند.