موسیقی کودک

کودکم تمرین موسیقی نمی‌کند؛ تشویقش کنم، مجبورش کنم یا کلاس را قطع کنیم؟

کودکم تمرین موسیقی نمی‌کند؛ تشویقش کنم، مجبورش کنم یا کلاس را قطع کنیم؟

خلاصه:کم شدن اشتیاق کودک به تمرین موسیقی الزاماً نشانه بی‌استعدادی یا حتی بی‌علاقگی او نیست. دشوارتر شدن قطعات، طولانی بودن تمرین، نامناسب بودن زمان تمرین، احساس اجبار، رابطه با مدرس و حتی انتخاب نامناسب ساز می‌توانند در مقاومت کودک نقش داشته باشند. والدین می‌توانند با تغییر ساختار تمرین، دادن حق انتخاب محدود، تعیین اه

راهنمای والدین برای یکی از رایج‌ترین چالش‌های آموزش موسیقی؛ از مقاومت در برابر تمرین تا انتخاب زمان مناسب، تشویق، جایزه و تشخیص اینکه کودک واقعاً به سازش علاقه دارد یا نه

لید:
کلاس موسیقی را خودش دوست داشت. ساز را هم با اشتیاق انتخاب کرد. هفته‌های اول حتی لازم نبود کسی یادآوری کند که تمرین کند. اما چند ماه گذشته و حالا تقریباً هر روز یک گفت‌وگوی تکراری در خانه شکل می‌گیرد: «تمرین کردی؟» و پاسخ معمولاً «الان نه!» است. آیا این یعنی کودک استعداد یا علاقه‌ای به موسیقی ندارد؟ آیا باید او را مجبور به تمرین کرد؟ جایزه دادن کار درستی است؟ یا بهتر است کلاس موسیقی را متوقف کنیم؟ پژوهش‌های روان‌شناسی انگیزش و آموزش موسیقی نشان می‌دهند پاسخ معمولاً بسیار پیچیده‌تر از «باید بیشتر تمرین کند» است.

خلاصه مقاله: خلاصه:
کم شدن اشتیاق کودک به تمرین موسیقی الزاماً نشانه بی‌استعدادی یا حتی بی‌علاقگی او نیست. دشوارتر شدن قطعات، طولانی بودن تمرین، نامناسب بودن زمان تمرین، احساس اجبار، رابطه با مدرس و حتی انتخاب نامناسب ساز می‌توانند در مقاومت کودک نقش داشته باشند. والدین می‌توانند با تغییر ساختار تمرین، دادن حق انتخاب محدود، تعیین اهداف کوچک و ایجاد محیطی حمایتگر، احتمال شکل‌گیری انگیزه پایدارتر را افزایش دهند.

اول یک واقعیت مهم: دوست داشتن موسیقی با دوست داشتن تمرین یکی نیست

کودکی ممکن است عاشق پیانو باشد اما از تمرین گام خوشش نیاید. ممکن است عاشق صدای ویولن باشد اما تکرار یک میزان دشوار برایش خسته‌کننده باشد. یا از رفتن به کلاس موسیقی لذت ببرد اما حاضر نباشد هر روز نیم ساعت پشت ساز بنشیند. این تناقض عجیب نیست. حتی نوازندگان حرفه‌ای نیز همیشه از تمام مراحل تمرین لذت نمی‌برند. تمرین یک فعالیت هدفمند است که نیازمند تمرکز، تکرار، تحمل اشتباه و به تعویق انداختن نتیجه است؛ مهارت‌هایی که در کودکان هنوز در حال رشد هستند.

بنابراین اولین اشتباه می‌تواند این باشد که بگوییم: «اگر واقعاً موسیقی را دوست داشتی، خودت تمرین می‌کردی.» این جمله الزاماً درست نیست.

تصویر مرتبط با کودکم تمرین موسیقی نمی‌کند؛ تشویقش کنم، مجبورش کنم یا کلاس را قطع کنیم؟

قبل از دعوا، بفهمید چرا تمرین نمی‌کند

وقتی کودک تمرین نمی‌کند، سؤال اول نباید این باشد: «چطور مجبورش کنم تمرین کند؟» سؤال بهتر این است: «چه چیزی باعث شده تمرین کردن برای او دشوار شود؟» دلایل می‌توانند کاملاً متفاوت باشند. قطعه بیش از حد دشوار شده است. نمی‌داند دقیقاً چگونه تمرین کند. از اشتباه کردن ناراحت می‌شود. تمرین طولانی است. ساز را خودش انتخاب نکرده است. با مدرس ارتباط خوبی ندارد. در ساعت نامناسبی تمرین می‌کند.

از قطعاتی که می‌نوازد خوشش نمی‌آید. یا شاید واقعاً علاقه‌اش به آن ساز تغییر کرده باشد. تا علت مشخص نشود، نسخه واحدی برای حل مشکل وجود ندارد.

«برو نیم ساعت تمرین کن» دستور خوبی نیست

فرض کنید به یک کودک هشت‌ساله بگوییم: «برو ۳۰ دقیقه پیانو تمرین کن.» از دید بزرگسال جمله ساده‌ای است. اما کودک باید تصمیم بگیرد: از کجا شروع کنم؟ چه چیزی را تمرین کنم؟ چند بار بزنم؟ اگر اشتباه کردم چه کنم؟ چه زمانی تمام شده است؟ برای کودک کم‌سن، این یک پروژه نسبتاً پیچیده است. به‌جای آن می‌توان هدف را کوچک و مشخص کرد: «بیا فقط این چهار میزان را سه بار آرام بزنیم.» یا: «امروز فقط می‌خواهیم ببینیم می‌توانی این قسمت را بدون توقف اجرا کنی.»

تمرین ناگهان از یک وظیفه مبهم و طولانی به یک مأموریت قابل انجام تبدیل می‌شود.

برای کودکان، تمرین کوتاه اما منظم معمولاً منطقی‌تر است

یک اشتباه رایج خانواده‌ها این است که ارزش تمرین را فقط با دقیقه اندازه می‌گیرند. اما برای کودک، حفظ توجه طولانی دشوارتر است. به‌خصوص در سال‌های ابتدایی، چند جلسه کوتاه و متمرکز می‌تواند از یک تمرین طولانی و همراه با خستگی مفیدتر باشد. برای مثال به‌جای یک جلسه طولانی می‌توان تمرین را به بخش‌های کوچک تقسیم کرد: چند دقیقه گرم کردن. چند دقیقه قطعه کلاس. یک استراحت کوتاه. و در پایان چند دقیقه نواختن موسیقی‌ای که کودک خودش دوست دارد.

مهم‌تر از عدد دقیق، کیفیت توجه کودک است.

نمای تکمیلی مقاله کودکم تمرین موسیقی نمی‌کند؛ تشویقش کنم، مجبورش کنم یا کلاس را قطع کنیم؟

یک قانون کاربردی: تمرین را قبل از خستگی تمام کنید

والدین گاهی می‌خواهند از لحظه‌ای که کودک بالاخره پشت ساز نشسته حداکثر استفاده را ببرند. «حالا که نشستی، یک دور دیگر هم بزن.» و دوباره. و دوباره. تا زمانی که کودک خسته، عصبانی یا بی‌حوصله شود. نتیجه این است که آخرین احساسی که از ساز در ذهن او باقی می‌ماند، خستگی است. در بسیاری از مواقع بهتر است تمرین زمانی تمام شود که کودک هنوز اندکی انرژی برای ادامه دادن دارد. هدف فقط تمام کردن تکلیف امروز نیست.

هدف این است که فردا هم حاضر باشد دوباره سراغ ساز بیاید.

آیا کودک را مجبور کنیم؟

اینجا پاسخ صفر و یک وجود ندارد. کودکان برای بسیاری از فعالیت‌های مفید به ساختار، برنامه و یادآوری والدین نیاز دارند. اینکه انتظار داشته باشیم یک کودک هفت‌ساله خودش هر روز برنامه تمرینش را مدیریت کند، ممکن است واقع‌بینانه نباشد. بنابراین وجود چارچوب به معنی آسیب زدن به انگیزه نیست. اما میان ساختار و کنترل دائمی تفاوت وجود دارد. والد می‌تواند بگوید: «تمرین موسیقی جزو برنامه امروز است؛ دوست داری قبل از شام انجامش بدهی یا بعد از اینکه استراحت کردی؟»

اصل تمرین حذف نشده، اما کودک در نحوه انجام آن مقداری حق انتخاب دارد. این انتخاب‌های کوچک می‌توانند احساس استقلال بیشتری ایجاد کنند.

حق انتخاب بدهید، اما همه‌چیز را انتخابی نکنید

یکی از مفاهیم مهم در پژوهش‌های انگیزش، Autonomy یا احساس اختیار است. اما اختیار به این معنا نیست که کودک درباره همه چیز تصمیم بگیرد. می‌توان محدوده مشخصی تعیین کرد و داخل آن حق انتخاب ایجاد کرد. مثلاً: «اول گام می‌زنی یا قطعه؟» «این قسمت را با مترونوم تمرین کنیم یا اول بدون مترونوم؟» «امروز ۱۵ دقیقه یکجا تمرین می‌کنی یا دو بخش کوتاه؟» «آخر تمرین دوست داری آهنگ موردعلاقه خودت را بزنی یا بداهه‌نوازی کنی؟»

این تفاوت کوچک می‌تواند تجربه کودک را از «دارند مجبورم می‌کنند» به «من هم در این برنامه نقش دارم» نزدیک‌تر کند.

آیا برای تمرین جایزه بدهیم؟

این یکی از سؤال‌های مهم والدین است. «اگر این هفته هر روز تمرین کنی، برایت جایزه می‌خرم.» ممکن است در کوتاه‌مدت جواب بدهد. اما اگر تمام انگیزه تمرین به پاداش خارجی وابسته شود، کودک ممکن است به این نتیجه برسد که تمرین موسیقی کاری ناخوشایند است که باید برای تحمل آن جایزه دریافت کند. تشویق بهتر می‌تواند روی فرایند و پیشرفت متمرکز باشد. به‌جای: «آفرین، چه بااستعدادی!» می‌توان گفت: «این قسمت دیروز سخت بود ولی امروز خیلی روان‌تر شد.»

یا: «دیدی وقتی آرام‌تر تمرین کردی، اشتباه کمتر شد؟» در این حالت توجه کودک به ارتباط میان تلاش، روش و پیشرفت جلب می‌شود.

به کودک نگویید «تو استعداد نداری»

یک کودک ممکن است در ماه‌های اول صدای خوبی از ویولن تولید نکند. ممکن است ریتم را اشتباه اجرا کند. یا هماهنگی دو دست در پیانو برایش دشوار باشد. اینها به‌تنهایی معیار مناسبی برای قضاوت درباره استعداد نیستند. سرعت رشد کودکان متفاوت است و مهارت موسیقایی مجموعه‌ای از توانایی‌های مختلف است. جمله‌هایی مانند: «خواهرت در سن تو خیلی سریع‌تر یاد می‌گرفت.» یا: «فکر کنم موسیقی استعداد تو نیست.»

می‌توانند تجربه آموزش را به مسابقه تبدیل کنند. مقایسه مفیدتر این است: کودک امروز در مقایسه با خودش در ماه گذشته کجاست؟

مقایسه با خواهر، برادر و همکلاسی ممنوع

دو کودک ممکن است هم‌زمان پیانو را شروع کنند. بعد از شش ماه یکی قطعات دشوارتری بنوازد. این الزاماً به معنی موفقیت آینده او یا شکست دیگری نیست. میزان تمرین، سن، رشد حرکتی، تجربه قبلی، شرایط خانه، نوع آموزش و انگیزه می‌توانند متفاوت باشند. مقایسه دائمی ممکن است تمرکز کودک را از یادگیری به اثبات خودش منتقل کند. در عوض، پیشرفت شخصی او را ثبت کنید. مثلاً هر ماه یک اجرای کوتاه ضبط کنید.

شش ماه بعد اولین فیلم را دوباره ببینید. کودک با چشم و گوش خودش متوجه می‌شود چقدر پیشرفت کرده است.

یکی از بهترین ابزارهای انگیزشی در جیب شماست

تلفن همراه می‌تواند دفتر خاطرات موسیقایی کودک باشد. ماه اول یک اجرای کوتاه ضبط کنید. ماه دوم دوباره. ماه سوم دوباره. هدف انتشار در شبکه‌های اجتماعی نیست. این آرشیو را برای خود کودک نگه دارید. بعد از چند ماه اولین اجرا را نشانش دهید. کودکی که احساس می‌کند «من اصلاً پیشرفت نمی‌کنم» ناگهان تفاوت را می‌شنود. پیشرفت موسیقی روزبه‌روز همیشه محسوس نیست. اما وقتی فاصله زمانی بیشتر شود، تغییر می‌تواند شگفت‌انگیز باشد.

قطعه‌ای که کودک دوست دارد، اتلاف وقت نیست

گاهی تمام برنامه تمرین از کتاب آموزشی تشکیل شده است. گام. اتود. تمرین تکنیکی. قطعه کلاس. همه ضروری‌اند؛ اما سهم خود کودک کجاست؟ اجازه دهید بخشی از زمان موسیقی متعلق به او باشد. ممکن است بخواهد ملودی یک انیمیشن را بنوازد. موسیقی یک بازی را پیدا کند. آهنگ محبوبش را با یک انگشت امتحان کند. یا حتی چند نت تصادفی بزند و برای خودش آهنگ بسازد. از نگاه آموزشی شاید این فعالیت‌ها به اندازه اتود منظم نباشند.

اما یک کار بسیار مهم انجام می‌دهند: مالکیت موسیقی را به کودک برمی‌گردانند.

اجازه بدهید گاهی فقط با ساز بازی کند

هر بار که کودک پشت پیانو نشست لازم نیست «تمرین» کند. گاهی اجازه دهید بدون کتاب ساز بزند. صدای نت‌های بم را امتحان کند. ببیند اگر پدال را نگه دارد چه اتفاقی می‌افتد. با ساز داستان تعریف کند. ریتم بسازد. یک ملودی اختراع کند. در سازهای دیگر نیز همین منطق وجود دارد. این بازی آزاد می‌تواند کنجکاوی موسیقایی را حفظ کند. برای کودک، مرز میان بازی و یادگیری همیشه به اندازه دنیای بزرگسالان پررنگ نیست.

والدین لازم نیست موسیقی بلد باشند

یکی از نگرانی‌های رایج این است: «من خودم موسیقی بلد نیستم؛ چطور به تمرین فرزندم کمک کنم؟» لازم نیست جای مدرس را بگیرید. حتی بهتر است وارد اصلاح مسائل تخصصی‌ای که نمی‌دانید نشوید. نقش والد می‌تواند چیز دیگری باشد: فراهم کردن زمان مناسب. محیط نسبتاً آرام. کمک به ایجاد عادت. پرسیدن اینکه تکلیف این هفته چیست. گوش دادن به اجرای کودک. و تشویق تلاش او. والد قرار نیست معلم دوم باشد.

مراقب باشید خانه به شعبه دوم کلاس تبدیل نشود

یکی از مشکلات زمانی ایجاد می‌شود که والد در تمام مدت تمرین کنار کودک می‌نشیند و هر اشتباه را تصحیح می‌کند. «اشتباه زدی.» «دوباره.» «تمپو را نگه دار.» «استاد گفت این‌طوری نزن.» ممکن است نیت کاملاً مثبت باشد، اما تمرین کم‌کم به موقعیتی برای ارزیابی دائمی تبدیل می‌شود. اگر مدرس خواسته والد در تمرین کودک مشارکت داشته باشد، بهتر است دقیقاً مشخص شود نقش والد چیست و چه چیزهایی را نباید اصلاح کند.

اگر هر جلسه کلاس تبدیل به گریه می‌شود، موضوع را جدی بگیرید

مقاومت گاه‌به‌گاه طبیعی است. اما اگر کودک هفته‌هاست قبل از کلاس مضطرب می‌شود، مرتب گریه می‌کند، از مدرس می‌ترسد یا درباره اشتباه کردن نگرانی شدید دارد، نباید همه‌چیز را به «تنبلی» نسبت داد. با کودک صحبت کنید. بدون اینکه پاسخ را در دهانش بگذارید، بپرسید: «کدام قسمت کلاس را دوست نداری؟» «چه چیزی برایت سخت است؟» «وقتی اشتباه می‌کنی چه احساسی داری؟» گاهی مشکل موسیقی نیست. مشکل محیط یادگیری است.

شاید مشکل ساز باشد، نه موسیقی

کودکی که پیانو را دوست ندارد ممکن است عاشق درامز شود. کودکی که با ویولن ارتباط نگرفته ممکن است با فلوت احساس متفاوتی داشته باشد. گاهی بزرگسالان علاقه به «موسیقی» را با علاقه به «یک ساز مشخص» اشتباه می‌گیرند. اگر مقاومت طولانی شده، می‌توان از مدرس کمک گرفت تا کودک سازهای دیگری را تجربه کند. تغییر ساز همیشه شکست نیست. گاهی اولین ساز فقط مسیری است برای کشف ساز مناسب‌تر.

چه زمانی باید به توقف کلاس فکر کرد؟

این تصمیم بهتر است بعد از یک هفته بد گرفته نشود. تقریباً هر هنرجویی دوره‌هایی از افت انگیزه دارد. اما اگر برای مدت قابل توجهی کودک هیچ لذتی از ساز نمی‌برد، مقاومت شدید ادامه دارد و تغییر مدرس، قطعات، ساختار تمرین یا حتی ساز نیز کمکی نکرده است، توقف موقت می‌تواند گزینه‌ای قابل بررسی باشد. موسیقی مسابقه‌ای نیست که اگر کودک در هشت‌سالگی چند ماه توقف کرد، فرصت برای همیشه از دست برود.

گاهی فاصله گرفتن کوتاه باعث می‌شود کودک بعدها با انتخاب و انگیزه بیشتری برگردد.

یک برنامه ساده برای خانواده‌ای که از فردا می‌خواهد شرایط را تغییر دهد

برای یک هفته، دعوا بر سر تعداد دقیقه‌ها را کنار بگذارید. در شروع هفته با کودک یک هدف کوچک تعیین کنید. مثلاً: «تا آخر هفته بتوانیم این هشت میزان را روان‌تر اجرا کنیم.» زمان تمرین را تا حد امکان ثابت نگه دارید. تمرین را کوتاه و مشخص کنید. به کودک دو انتخاب محدود بدهید. در پایان اجازه دهید چیزی را که دوست دارد بنوازد. و در آخر هفته یک اجرای کوتاه ضبط کنید. بعد به‌جای پرسیدن: «چرا هنوز اشتباه می‌کنی؟»

بپرسید: «فکر می‌کنی نسبت به اول هفته چه چیزی بهتر شده؟» این سؤال کودک را وارد فرایند ارزیابی خودش می‌کند.

سه جمله‌ای که بهتر است کمتر بگوییم

«اگر تمرین نکنی کلاس را قطع می‌کنم.» «ببین فلانی چقدر بهتر از تو می‌زند.» «این که خیلی ساده است؛ چرا نمی‌توانی بزنی؟» این جمله‌ها شاید لحظه‌ای کودک را به تمرین وادار کنند، اما الزاماً چیزی را که برای سال‌ها موسیقی آموختن لازم است ایجاد نمی‌کنند: انگیزه برای ادامه دادن.

و سه سؤال که ارزش بیشتری دارند

«کدام قسمت برایت سخت شده؟» «دوست داری امروز از کجا شروع کنیم؟» «خودت فکر می‌کنی کدام قسمت بهتر از دیروز شد؟» تفاوت ظریفی وجود دارد. در گروه اول، بزرگسال در حال قضاوت کودک است. در گروه دوم، به کودک کمک می‌کند یادگیری خودش را مشاهده کند.

هدف نهایی چیست؛ نوازنده حرفه‌ای یا کودکی که موسیقی را دوست دارد؟

همه کودکانی که کلاس موسیقی می‌روند قرار نیست نوازنده حرفه‌ای شوند. و لازم هم نیست. ممکن است کودکی چند سال پیانو بیاموزد و بعدها پزشک، مهندس، فیلمساز یا معمار شود. اما چیزی از آن سال‌ها با او باقی بماند: توانایی شنیدن دقیق‌تر، تجربه اجرای گروهی، نظم، صبر، شناخت موسیقی و مهم‌تر از همه، رابطه‌ای شخصی با هنر. اگر آموزش موسیقی فقط به انجام تکلیف هفتگی تبدیل شود، ممکن است کودک مهارت‌هایی کسب کند اما علاقه‌اش را از دست بدهد.

والدین و مدرس‌ها وظیفه آسانی ندارند. باید میان نظم و آزادی، تمرین و بازی، اصلاح و تشویق تعادل ایجاد کنند. شاید بهترین نشانه موفقیت این نباشد که کودک امروز چند دقیقه بیشتر تمرین کرده است. نشانه مهم‌تر ممکن است سال‌ها بعد دیده شود؛ زمانی که هیچ‌کس به او نمی‌گوید تمرین کن، هیچ جایزه‌ای در کار نیست و معلمی هم منتظر تکلیف هفته آینده نیست… اما خودش به سمت ساز می‌رود، در آن را باز می‌کند،

و شروع به نواختن می‌کند.